دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
گزیدهٔ غزل ۲۰۴
امیرخسرو دهلوی
تو خود بوسه دهی جان ولی نیارد گفت
که بازمردهٔ تو زندگی هوس را رد
درک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این بیت بیانگر غلبهی احساس و شورِ عاشقانهای است که کلام را از عاشق میگیرد. بوسهی معشوق چنان حیاتبخش و در عین حال ویرانگرِ تعلقات دنیوی است که عاشق، پس از چشیدن آن، به جایگاهی رفیعتر از هوسهای زمینی دست مییابد.
معنای روان
تو خود بوسه دهی جان ولی نیارد گفت
که بازمردهٔ تو زندگی هوس را رد
تو خود به جان حیات میبخشی و بوسه میزنی، اما جانِ من توانِ سخن گفتن ندارد؛ زیرا آنکه در راه عشق تو از خودِ فانیاش مرده و دوباره زنده شده است، دیگر به هوسهای زندگی دنیوی اعتنایی نمیکند و آنها را به دور میافکند.
نکته ادبی: بازمرده استعارهای از سالکِ طریق عشق است که از تعلقات دنیا رها شده و به حیات حقیقی در معشوق رسیده است.
آرایههای ادبی
کنایه
بوسه دهی جان
کنایه از دمیدن روح تازه و حیاتبخشیِ بوسهی معشوق به عاشق.
پارادوکس (متناقضنما)
بازمردهٔ تو زندگی
جمع میان مرگ و زندگی در ساحت عشق که نشاندهندهی تولد دوبارهی عاشق پس از فنا شدن در معشوق است.