دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۸۸

امیرخسرو دهلوی
گفتم چگونه می کشی و زنده می کنی از یک جواب کشت و جواب دگر نداد
ای دیده آب خویش نگهدار بعد ازین کاتش بده رسید و به خرمن نایستاد
گویند منگرش مگر از فتنه جان بری بسیار خواستم که دل من نایستاد