دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۸۸

امیرخسرو دهلوی
گفتم چگونه می کشی و زنده می کنی از یک جواب کشت و جواب دگر نداد
ای دیده آب خویش نگهدار بعد ازین کاتش بده رسید و به خرمن نایستاد
گویند منگرش مگر از فتنه جان بری بسیار خواستم که دل من نایستاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی استیصال عاشق در برابر قدرت بی‌کران و بی‌تفاوت معشوق است. شاعر به تصویرسازی از ناتوانی خود در برابر کششِ عشق می‌پردازد، جایی که عقل و توصیه دیگران نیز در برابرِ طوفانِ دل، راه به جایی نمی‌برد و آتشِ اشتیاق، هستیِ عاشق را به یغما می‌برد.

معنای روان

گفتم چگونه می کشی و زنده می کنی از یک جواب کشت و جواب دگر نداد

از معشوق پرسیدم که چگونه عاشقان را می‌کشی و دوباره زنده می‌کنی؟ او با بی‌اعتنایی، تنها به یک پاسخ اکتفا کرد که همانا کشتن است و دیگر پاسخی برای توجیه کار خود نداد.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ مرگ و زندگی برای توصیف تأثیرِ حضورِ معشوق در جانِ عاشق.

ای دیده آب خویش نگهدار بعد ازین کاتش بده رسید و به خرمن نایستاد

ای چشمان من، از این پس اشکِ خود را نگه دارید و نبارید؛ چرا که آتشِ عشق به خرمنِ هستیِ من رسید و درنگ نکرد و همه را سوزاند.

نکته ادبی: خرمن در اینجا استعاره‌ای است از حاصلِ عمر و داراییِ وجودیِ عاشق که در آتشِ عشق سوخته است.

گویند منگرش مگر از فتنه جان بری بسیار خواستم که دل من نایستاد

دیگران مرا پند می‌دهند که به معشوق نگاه نکن تا از فتنه‌ها و بلاهای عشق در امان بمانی؛ من بسیار تلاش کردم که به این حرف گوش دهم، اما دلم تاب نیاورد و نتوانست در برابرِ کششِ نگاهِ او آرام بگیرد.

نکته ادبی: اشاره به تقابلِ دیرینه میان عقل (که توصیه به پرهیز می‌کند) و دل (که تسلیمِ جذبه‌یِ معشوق است).

آرایه‌های ادبی

استعاره خرمن

اشاره به وجود و حاصل عمر عاشق که در آتش عشق خاکستر شده است.

تناقض می‌کشی و زنده می‌کنی

توصیفِ قدرتِ جادویی معشوق در تغییرِ حالاتِ روحی عاشق.

کنایه دل نایستاد

کنایه از بی‌تابی و ناتوانی در کنترلِ احساسات و نگاه.