دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۸۶

امیرخسرو دهلوی
ای که بر کندی دل از پیمان یاران قدیم گاه گاهت یاد باید کرد از عهد و داد
محنت هجران ورنج راه و تشویق سفر این همه گویی نصیب جان مهجورم فتاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اندوه و گلایه‌ای نرم از کسی است که پیوندهای دوستی دیرین را گسسته و از یاد برده است. شاعر در فضایی آمیخته با دلتنگی، به ناپایداری عهدها و تنهاییِ ناگزیرِ انسان در فراز و فرودهای زندگی اشاره دارد.

درونمایه اصلی شعر، شرح مصائبی است که بر جانِ دورافتاده و مهجور شاعر وارد شده؛ او از سویی گسستن رشته مودت توسط دوست را به رخ می‌کشد و از سوی دیگر، بارِ سنگین هجران و دشواری‌های مسیر زندگی را چون تقدیری محتوم، بر دوش جانِ خسته خود می‌بیند.

معنای روان

ای که بر کندی دل از پیمان یاران قدیم گاه گاهت یاد باید کرد از عهد و داد

ای کسی که دل از پیمان و دوستی‌های قدیمی بریده‌ای؛ حتی با وجود این دوری، شایسته و لازم است که گهگاه به یاد عهد و وفاداری‌های گذشته بیفتی و آن را به خاطر بیاوری.

نکته ادبی: دل برکندن کنایه از قطعِ تعلق و فراموش کردنِ پیمان است. عهد و داد اشاره به رعایت انصاف و حقِ دوستی در روابط پیشین دارد.

محنت هجران ورنج راه و تشویق سفر این همه گویی نصیب جان مهجورم فتاد

رنج جدایی، سختی‌های راه و اضطراب و دلهره‌ای که سفر با خود دارد؛ گویی تمام این دشواری‌ها به عنوان سرنوشت برای جانِ تنها و دورافتاده‌ام رقم خورده است.

نکته ادبی: مهجور به معنای کسی است که از وطن یا دوستان خود دور افتاده و تنها مانده است. تشویق در اینجا به معنای اضطراب و دغدغه‌ی ذهنیِ سفر است.

آرایه‌های ادبی

خطاب (ندا) ای که

آغاز سخن با خطاب که نشان‌دهنده مستقیم‌گویی و درددل شاعر با مخاطبِ غایب است.

کنایه دل برکندن

کنایه از فراموش کردن عهد و پیمان و قطع علاقه و ارتباط با دوستان سابق.

مراعات نظیر (تناسب) محنت هجران، رنج راه، تشویق سفر

آوردن واژگانی که در یک حوزه معناییِ سختیِ سفر و تنهایی قرار دارند و به غنای فضای غم‌بارِ شعر کمک کرده‌اند.