دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۸۳

امیرخسرو دهلوی
ای درج لعل دوست مگر خاتم جمی زینسان که دست کس به نگینت نمی رسد
هرگز ترا چنان که تو بی کس نشان نداد پای گمان به صد یقینت نمی رسید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر ستایش زیبایی و جایگاه فراتر از ادراکِ معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای شاهانه و اسطوره‌ای، معشوق را موجودی می‌داند که نه در دسترسِ عادیان است و نه در ترازویِ ادراک و گمانِ انسانی می‌گنجد.

فضای کلی حاکم بر این اشعار، حیرتِ عاشق در برابرِ شکوهِ مطلقِ معشوق است؛ به‌گونه‌ای که هم زیباییِ ظاهری و هم حقیقتِ وجودیِ او را امری دست‌نیافتنی و فراتر از توصیفِ بشری ترسیم می‌کند.

معنای روان

ای درج لعل دوست مگر خاتم جمی زینسان که دست کس به نگینت نمی رسد

ای کسی که لب‌های سرخ و گران‌بهایت همچون صندوقچه‌ای از لعل است، آیا تو همان انگشتر پادشاهی جمشید هستی؟ چرا که این‌گونه که من می‌بینم، دستِ هیچ‌کس به نگینِ وجودِ تو نمی‌رسد و جایگاه تو از دسترس همگان دور است.

نکته ادبی: درج لعل، استعاره از دهان و لب است. خاتم جمی، تلمیحی است به انگشتر افسانه‌ای جمشید که نماد شکوه و قدرت است.

هرگز ترا چنان که تو بی کس نشان نداد پای گمان به صد یقینت نمی رسید

هیچ‌کس نتوانست تو را آن‌گونه که واقعاً هستی توصیف کند و نشان دهد؛ زیرا توانِ اندیشه و گمانِ انسان، هرچقدر هم که به یقین نزدیک شود، باز هم نمی‌تواند به عمقِ حقیقتِ وجودیِ تو دست یابد.

نکته ادبی: تضاد میان گمان و یقین برای نشان دادنِ ناتوانیِ ذهن در درکِ حقیقتِ معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره درج لعل

تشبیه لب‌ها به صندوقچه‌ای پر از لعل برای اشاره به زیبایی و ارزش آن.

تلمیح خاتم جمی

اشاره به انگشتر افسانه‌ای جمشید که نماد بزرگی و دست‌نیافتنی بودن است.

اغراق پای گمان به صد یقینت نمی رسید

بزرگ‌نماییِ عظمت معشوق به حدی که حتی بالاترین سطحِ ادراکِ بشری نیز قادر به درک آن نیست.