دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۸۰

امیرخسرو دهلوی
دل بازبهوش آمد جانان که می آید؟ بیمار به هوش آمد درمان که می آید ؟
ای دل تو نمی گفتی که اینک ز پی مردن اسباب مهیا کن آن جان که می آید ؟
خود نامهٔ خویش آورد از بهر قصاص آمد سرخاک ره قاصد فرمان که می آید ؟
گفتم که بسوزم جان برآتش روی تو گفتا که چرا غم را پروانه نمی یابد
گفتم که شوم محرم در مجلس خاص تو گفتا که حریف ما دیوانه نمی باید