دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۷۴

امیرخسرو دهلوی
ستمی کز تو کشد مرد ستم نتوان گفت نام بیداد تو جز لطف و کرم نتوان گفت
چون منی باید تا باورش آید غم من تو که دیوانه و مستی بتو غم نتوان گفت
غازیی از پی دین برهمنی را می کشت گفت از بهر سری ترک صنم نتوان گفت