دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۷۱

امیرخسرو دهلوی
مشکلست آزاد بودن دل که با دلبر نشست مردنست از تن جدایی دل که با جان خو گرفت
عقل بیرون شد زمن پرسیدمش کاین چیست ؟ گفت : ما که هشیاریم ! با دیوانه نتوان خو گرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تصویرسازیِ دشواریِ گسستن از عشق و تعلقات قلبی می‌پردازد. شاعر در فضایی سرشار از تاملات درونی، از وابستگی ناگزیرِ دل به محبوب سخن می‌گوید و این پیوند را چنان عمیق می‌داند که جدایی آن، همانندِ مرگ و نیستی است.

در بخش دوم، شاعر تقابل دیرینه‌ی میان عقل و عشق را به تصویر می‌کشد. او عقل را موجودی هوشیار و منطقی می‌داند که با دیدنِ وضعیتِ «دیوانگی» و بی‌پرواییِ عاشق، تاب نمی‌آورد و از او کناره‌گیری می‌کند؛ گویی میان منطقِ خشک و حالِ شوریده‌ی عاشق، هیچ سنخیتی وجود ندارد.

معنای روان

مشکلست آزاد بودن دل که با دلبر نشست مردنست از تن جدایی دل که با جان خو گرفت

برای دلی که با محبوبش همنشین شده است، آزاد شدن و رهایی از بند عشق بسیار سخت و ناممکن است؛ درست همان‌طور که جدا کردن جان از بدنی که به آن خو گرفته است، چیزی جز مرگ و نابودی نیست.

نکته ادبی: ترکیب «دلبر نشستن» استعاره از انس و الفت است و واژه‌ی «مردنست» برای تاکید بر دشواریِ جدایی و غیرممکن بودنِ آن به کار رفته است.

عقل بیرون شد زمن پرسیدمش کاین چیست ؟ گفت : ما که هشیاریم ! با دیوانه نتوان خو گرفت

عقل و منطق از من دور شد. از او پرسیدم که این حالتِ بی‌خردی چیست؟ پاسخ داد: ما که اهل هوشیاری و دوراندیشی هستیم، نمی‌توانیم با کسی که در وادیِ دیوانگی و عشق غرق شده است، همراه و هم‌مسیر شویم.

نکته ادبی: در اینجا «دیوانه» کنایه از عاشق است و «عقل» شخصیت‌پردازی (تشخیص) شده که به پرسش شاعر پاسخ می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) هوشیار و دیوانه

تقابل میان خرد و عشق که نشان‌دهنده‌ی ناسازگاری دنیای منطق با دنیای شوریدگی است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) عقل بیرون شد... پرسیدمش... گفت

عقل مانند انسانی ناطق تصویر شده که دارای کنش و گفتار است.

تمثیل و تشبیه مردنست از تن جدایی دل

تشبیه جدایی دل از محبوب به جدایی جان از تن برای نشان دادن شدت رنج و غیرممکن بودن این جدایی.