دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۶۹

امیرخسرو دهلوی
شوق توأم باز گریبان گرفت اشک دوان آمد و دامان گرفت
سهل بود ترک دو عالم ولی ترک رخ وزلف تو نتوان گرفت
جان منی ! بی تو نفس چون زنم ؟ زانکه مرا بی تو دل از جان گرفت
هر که چنین فرصتی از دست داد بس سر انگشت به دندان گرفت
عارض او تا بدر آورد خط خرده بسی برمه تابان گرفت
خال تو برلعل لب دست یافت مورچه ای ملک سیلمان گرفت
دل طلب کعبهٔ روی تو کرد حلقهٔ آن زلف پریشان گرفت
ما و می و طرف گلستان و یار باد صبا طرف گلستان گرفت
بی مه رخسار و شب زلف او خاطرم از شمع شبستان گرفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیمِ فضای عمیقِ عاشقانه‌ای است که در آن، جایگاه معشوق تا مرتبه جان و هستیِ عاشق ارتقا یافته است. شاعر در این سروده، کشش و جاذبه‌ی عشق را نیرویی می‌داند که گریزی از آن نیست و تمامِ وجودِ عاشق را به تسخیر خود درآورده است. فضا، فضایی سرشار از تمنّا و حسرت است که با تصویرسازی‌های کلاسیک و ادبی، تضاد میان حضورِ حیات‌بخش معشوق و تیرگیِ هجران را به تصویر می‌کشد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ستایشِ زیباییِ بی‌پایانِ معشوق است که از دید شاعر، تمامیِ جهانِ مادی در برابرِ آن ناچیز می‌نماید. شاعر با استفاده از نمادهای طبیعت و باورهای اساطیری و مذهبی، سعی دارد عظمت و یگانگیِ زیباییِ معشوق را توصیف کند و فقدانِ او را دلیلی بر افسردگی و تیرگیِ زندگیِ خود بداند.

معنای روان

شوق توأم باز گریبان گرفت اشک دوان آمد و دامان گرفت

شوقِ دیدارِ تو دوباره مرا اسیرِ خود کرد و چنگ بر گریبانم افکند؛ گویی اشک‌هایم نیز دوان‌دوان به سویم آمدند و دامنِ مرا گرفتند تا به این بی‌تابی گواهی دهند.

نکته ادبی: ترکیبِ «گریبان گرفتن» کنایه از چیره شدن و به ستوه آوردن است. «اشک دوان آمد» نیز تشخیص و جان‌بخشی به اشک است.

سهل بود ترک دو عالم ولی ترک رخ وزلف تو نتوان گرفت

دست کشیدن از هر دو جهان (دنیا و آخرت) برای من کار آسانی است، اما دل کندن از چهره و گیسوی تو از توان من خارج است و ناممکن می‌نماید.

نکته ادبی: «دو عالم» اشاره به دنیا و آخرت است که در ادبیات کلاسیک رایج است.

جان منی ! بی تو نفس چون زنم ؟ زانکه مرا بی تو دل از جان گرفت

تو جانِ منی! چگونه می‌توانم بی‌تو نفس بکشم و زنده بمانم؟ چرا که وقتی تو نباشی، دلِ من از جانِ من جدا می‌شود و من بی‌دل و جان می‌مانم.

نکته ادبی: «دل از جان گرفتن» کنایه از مرگ یا فقدانِ حیاتِ روحی است.

هر که چنین فرصتی از دست داد بس سر انگشت به دندان گرفت

هر کس که فرصتِ طلاییِ عاشقی و وصالِ تو را از دست بدهد، چنان پشیمان خواهد شد که از شدتِ تأسف، انگشت بر دندان خواهد گزید.

نکته ادبی: «سر انگشت به دندان گرفتن» ضرب‌المثل و کنایه از نهایتِ پشیمانی و حسرت است.

عارض او تا بدر آورد خط خرده بسی برمه تابان گرفت

از وقتی که موهای ظریف و تازه‌ای بر چهره‌ات روییده، گویی این خطِ مو بر ماهِ درخشان خرده می‌گیرد و از زیباییِ آن می‌کاهد (یعنی چهره‌ی تو از ماه زیباتر است).

نکته ادبی: «عارض» به معنی صورت و «خط» در اینجا به معنی مویِ تازه برآمده بر چهره است.

خال تو برلعل لب دست یافت مورچه ای ملک سیلمان گرفت

خالِ صورتت بر لبِ سرخِ تو جای گرفته است؛ گویی مورچه‌ای کوچک، ملکِ عظیمِ سلیمان را تسخیر کرده است.

نکته ادبی: «لعل» استعاره از لبِ سرخ است و «ملکِ سلیمان» تلمیحی است به پادشاهی حضرت سلیمان.

دل طلب کعبهٔ روی تو کرد حلقهٔ آن زلف پریشان گرفت

دلِ من برای زیارتِ کعبه‌ی چهره‌ی تو بی‌تاب شد، پس به نشانه‌ی استغاثه، حلقه‌ی زلفِ پریشانِ تو را گرفت و آویخت.

نکته ادبی: «کعبه» استعاره از چهره معشوق است و «حلقه زلف» اشاره به حلقه‌های درِ کعبه دارد که زائران به آن تمسک می‌جستند.

ما و می و طرف گلستان و یار باد صبا طرف گلستان گرفت

ما هستیم و شراب و گوشه‌ای از گلستان و تو که معشوقی؛ اکنون بادِ صبا نیز وزیده و فضایِ گلستان را به تسخیرِ عطرِ خویش درآورده است.

نکته ادبی: «باد صبا» در ادبیات فارسی نماد پیام‌رسانِ عاشق و معشوق است.

بی مه رخسار و شب زلف او خاطرم از شمع شبستان گرفت

وقتی ماهِ چهره و شبِ گیسوی تو حضور ندارند، نورِ چراغِ این اتاق برای دلِ من تیره و تار به نظر می‌رسد و آرامش را از من می‌گیرد.

نکته ادبی: «شبستان» به معنای اتاق خواب و محل استراحت است که در اینجا محلِ تنهاییِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سر انگشت به دندان گرفتن

اشاره به شدتِ پشیمانی و افسوس.

استعاره لعل لب

لبِ سرخِ معشوق به سنگِ قیمتیِ لعل تشبیه شده است.

تلمیح ملک سلیمان

اشاره به داستانِ پادشاهی حضرت سلیمان و شکوه آن.

تشخیص اشک دوان آمد

جان‌بخشی به اشک که مانند موجودی زنده دوان‌دوان می‌آید.

تضاد مه رخسار و شب زلف

به کار بردن واژه‌های متضاد (ماه و شب) برای نشان دادن زیبایی و سیاهی گیسوان.