دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۶۷

امیرخسرو دهلوی
برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت سرخ روئی ز رخ لاله و گلنار برفت
سرو بشکست و سمن زرد شد و نرگس خفت گو برو این همه چون از بر من یار برفت
نزد من ، باد خزان، دوش ، غبار آلوده آمد و گفت که سر و تو ز گلزار برفت
خواستم تا روم اندر طلب رفتهٔ خویش یادم آمد رخ او ،پای من از کار برفت
خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر اندوه عمیق شاعر از فراق یار است که با تصویرسازی‌های پاییزی و زوال طبیعت گره خورده است. شاعر، پژمردن گل‌ها و فرارسیدن خزان را آینه‌ای از احوال درونی خود و بی‌رونق شدن جهان پس از رفتن معشوق می‌داند.

در این ابیات، پیوندی میان حوادث طبیعت و شکست‌های عاطفی ایجاد شده است؛ به گونه‌ای که هر نشانه‌ای از زیبایی و سرزندگی در جهان، با رفتن یار، ارزش خود را از دست می‌دهد و شاعر را به استیصال و بی‌تابی مطلق می‌کشاند.

معنای روان

برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت سرخ روئی ز رخ لاله و گلنار برفت

با فرا رسیدن فصل خزان، زیبایی گل‌ها و باغ و بوستان از بین رفت و شادابی و سرخی چهره لاله و گلنار نیز ناپدید شد.

نکته ادبی: گلنار به معنای گل انار است که به دلیل سرخی رنگش، استعاره از سرخی چهره است.

سرو بشکست و سمن زرد شد و نرگس خفت گو برو این همه چون از بر من یار برفت

سرو شکست، گل یاس زرد شد و گل نرگس به خواب رفت (پژمرد)؛ بگذار همه این‌ها از بین بروند، زیرا برای من که یارم رفته است، هیچ‌یک از این زیبایی‌ها اهمیتی ندارد.

نکته ادبی: نرگس خفتن کنایه از پژمردن و بسته شدن گلبرگ‌ها در اثر سرماست.

نزد من ، باد خزان، دوش ، غبار آلوده آمد و گفت که سر و تو ز گلزار برفت

دیشب باد پاییزی در حالی که غبارآلود بود نزد من آمد و خبر داد که آن یار بلندقامت و زیبا (سرو) از باغ زندگی تو رفته است.

نکته ادبی: سرو در اینجا استعاره از معشوق خوش‌قد و قامت است.

خواستم تا روم اندر طلب رفتهٔ خویش یادم آمد رخ او ،پای من از کار برفت

قصد داشتم در پی یافتن محبوبم بروم، اما به محض اینکه چهره او را در ذهن به یاد آوردم، چنان غرق در اندوه شدم که توان از پایم رفت و زمین‌گیر شدم.

نکته ادبی: پای از کار رفتن کنایه از ناتوانی مطلق و دردمندی شدید است.

خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت

خون دلی که از فراق یار خورده‌ام، چنان زیاد بوده که حالا مقدار کمی از آن باقی مانده است؛ و صبری که داشتم نیز، اگرچه اندک بود، اما همان هم از دست رفت.

نکته ادبی: خون دل خوردن استعاره از رنج کشیدن و اندوه طولانی است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) باد خزان... آمد و گفت

شاعر به باد پاییزی صفات انسانی (آمدن و سخن گفتن) بخشیده است.

استعاره سرو

سرو نمادی از قامت بلند و زیبایی معشوق است.

مراعات نظیر گل، گلزار، لاله، گلنار، سرو، سمن، نرگس

استفاده از واژگان مرتبط با طبیعت که فضای پاییزی و اندوهگین شعر را تقویت می‌کند.

تضاد و پارادوکس بسیار برفت اندک ماند

تقابل میان مقدار رفته و باقی‌مانده برای نشان دادن شدت غم.