دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۶۶

امیرخسرو دهلوی
برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفت سرخ رویی رخ لاله وگلنار برفت
سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت گوبرو از بر من این همه چون یار برفت
نزد من باد خزان دوش غبار آلوده آمد وگفت که سرو تو ز گلزار برفت
خواستم تا بروم در طلب رفتهٔ خویش یادم آمد رخ او پای من از کار برفت
در دوید اشک چو بازآمد ز خویش ندید دل بینداخت هم اندوه و خونبار برفت
خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت
باد خاری ز ره گل رخ من می آورد جانم آویخت در آن خار و گرفتار برفت
هر چه از عقل فزون شد همه عمرم جوجو اندرین غارت غم جمله به یک بار برفت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، روایتگرِ دردمندیِ هجران و فقدان یار است. شاعر، با پیوند دادنِ دگرگونیِ فصل‌ها و پژمردنِ گل‌ها به وضعیتِ روحیِ خویش، نشان می‌دهد که چگونه زیبایی‌های جهان بدون حضور معشوق، بی‌اثر و ناپایدار جلوه می‌کنند.

پیام محوری اثر، ناتوانیِ عاشق در برابرِ هجومِ اندوه و یأسِ ناشی از جدایی است. شاعر در این قطعه، گام‌به‌گام از توصیفِ محیطِ پیرامون به شرحِ ویرانیِ درونیِ خود می‌رسد؛ جایی که نه تنها صبر و آرامش، بلکه حتی خرد و هستیِ او نیز در طوفانِ غمِ هجران به تاراج رفته است.

معنای روان

برگ زیرآمد و برگ گل و گلزار برفت سرخ رویی رخ لاله وگلنار برفت

برگ‌های درختان زرد شدند و طراوتِ گلزار از میان رفت؛ زیبایی و سرخیِ چهره‌ی آن یارِ گل‌رخ نیز از دیده پنهان گشت.

نکته ادبی: گلنار در اینجا استعاره از چهره سرخ‌فام یار است و کنایه از زیباییِ لطیفِ او دارد.

سرو بشکفت و چمن سبز شد و نرگس خفت گوبرو از بر من این همه چون یار برفت

اگرچه سرو قد کشید و دشت سبز شد و نرگس‌ها شکوفا شدند، اما ای یار! وقتی تو از کنار من رفته‌ای، دیدنِ این زیبایی‌ها چه سودی دارد؟

نکته ادبی: نرگس خفتن در اینجا می‌تواند کنایه از بازگشتِ آرامش به طبیعت در عینِ بی‌قراریِ شاعر باشد.

نزد من باد خزان دوش غبار آلوده آمد وگفت که سرو تو ز گلزار برفت

دیشب باد پاییزی، آلوده به غبار، به سراغ من آمد و خبرِ تلخِ رفتنِ تو را که مانند سروی بلندقامت بودی، با خود آورد.

نکته ادبی: باد خزان استعاره از خبرِ ناگوارِ جدایی و پیری یا دوری است.

خواستم تا بروم در طلب رفتهٔ خویش یادم آمد رخ او پای من از کار برفت

قصد داشتم در پیِ یاری که رفته است راهی شوم، اما به محض آنکه تصویرِ چهره‌اش در ذهنم جان گرفت، از شدتِ اندوهِ دوری، پاهایم توانِ حرکت را از دست داد.

نکته ادبی: پای از کار رفتن کنایه از درماندگیِ مطلق و فلج شدنِ اراده در برابر غم است.

در دوید اشک چو بازآمد ز خویش ندید دل بینداخت هم اندوه و خونبار برفت

اشک از چشمانم سرازیر شد و وقتی دلِ سرگشته‌ام، حقیقتِ تلخِ نبودنِ یار را دریافت، از اندوهِ بسیار به خون نشست و سرگشته و تنها ماند.

نکته ادبی: در دوید اشک، نوعی حس‌آمیزی و توصیفِ سرعتِ واکنشِ عاطفی به رخدادِ دردناک است.

خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت

اگرچه خونِ دلِ بسیاری خورده‌ام و اندکی از آن باقی است، اما صبوریِ من نیز، هرچند اندک بود، به کلی تمام شد و از دست رفت.

نکته ادبی: تضاد میان اندک و بسیار در این بیت، نشان‌دهنده‌ی تهی شدنِ کاملِ ظرفیتِ روانیِ شاعر است.

باد خاری ز ره گل رخ من می آورد جانم آویخت در آن خار و گرفتار برفت

بادِ پاییزی، یادِ یارِ گل‌رخِ مرا مانند خاری تیز در مسیرِ جانم قرار داد که جانِ من به آن آویخت و در دامِ غم گرفتار شد.

نکته ادبی: خار استعاره از یادِ تلخ و آزاردهنده‌ی معشوق در فضای هجران است.

هر چه از عقل فزون شد همه عمرم جوجو اندرین غارت غم جمله به یک بار برفت

هر آنچه از عقل و خرد در طولِ عمر اندوخته بودم، در غارتِ سهمگینِ غمِ هجران، یکباره از دست رفت و نابود شد.

نکته ادبی: غارتِ غم، تمثیلی از هجومِ ناگهانی و ویرانگرِ اندوه است که تمامِ دارایی‌های معنوی انسان را می‌رباید.

آرایه‌های ادبی

استعاره برگ گل و گلزار برفت

اشاره به گذرِ عمر و زوالِ زیبایی‌های ظاهری در پیِ نبودِ یار.

تضاد سبز شدن چمن و خفتن نرگس با غمِ شاعر

تقابلِ آشکار میانِ نشاطِ طبیعت و اندوهِ درونیِ شاعر برای تأکید بر تنهایی.

تشخیص (انسان‌انگاری) باد خزان آمد و گفت

دادنِ ویژگی‌های انسانی (سخن گفتن) به باد برای انتقالِ خبرِ شوم.

کنایه پای من از کار برفت

کنایه از درماندگیِ شدید و از دست دادنِ اراده برای حرکت و تلاش.