دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۵۹

امیرخسرو دهلوی
با غمش خو کردم امشب گرچه در زاری گذشت یاد میکردم از آن شبها که در یاری گذشت
مردمان گویند چونی در خیال زلف او چون بود مرغی که عمرش در گرفتاری گذشت
ناخوش آن وقتی که بر زنده دلان بی عشق رفت ضایع آن روزی که بر مستان به هشیاری گذشت
ماجرای دوش می پرسی که چون بگذشت حال ای سرت گردم چه می پرسی به دشواری گذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از احوالات درونی عاشق و تجربه سوگوارانه او در فراق معشوق است. شاعر در این سروده‌ها به ترسیم فضای سنگینِ جدایی می‌پردازد که در آن، حتی انس گرفتن با دردِ هجران، به بخشی از هویتِ عاشق تبدیل شده است. درونمایه کلی اثر، ستایش شورِ عشق در برابر عقلانیتِ سرد و بی‌روح است.

نگاه شاعر به مقوله زمان، نگاهی کیفی است نه کمی؛ از نظر او زمانی که بدون عشق یا در حالت هوشیاری و دوری از جنونِ عشق بگذرد، عمری تباه‌شده است. او در این فضایِ غم‌زده، با بیانی پُرعاطفه، تضاد میان خلوتِ عارفانه عاشقانه و نگاهِ بیرونیِ دیگران را به تصویر می‌کشد و به نوعی به تقدسِ این رنجِ ابدی اشاره دارد.

معنای روان

با غمش خو کردم امشب گرچه در زاری گذشت یاد میکردم از آن شبها که در یاری گذشت

امشب اگرچه همه ساعاتم با گریه و زاری سپری شد اما با دردِ دوری او کنار آمدم و در تمام این مدت، به یادِ شب‌هایی بودم که در کنار یار می‌گذشت.

نکته ادبی: واژه خو کردن به معنای عادت کردن است که نشان‌دهنده عمق نفوذ اندوه در جان عاشق است.

مردمان گویند چونی در خیال زلف او چون بود مرغی که عمرش در گرفتاری گذشت

مردم از من می‌پرسند که در حالی که غرق در اندیشه زلف یار هستی چه حال و روزی داری؟ پاسخ این است که حالِ کسی که تمام عمرش را در بند و قفس سپری کرده، جز گرفتاری چه می‌تواند باشد؟

نکته ادبی: تشبیه عاشق به مرغِ گرفتار، استعاره‌ای کلاسیک از اسارتِ جان در کمندِ عشق است.

ناخوش آن وقتی که بر زنده دلان بی عشق رفت ضایع آن روزی که بر مستان به هشیاری گذشت

برای صاحبدلان و زنده دلان، لحظه‌ای که بدون عشق سپری شود تلخ و ناگوار است؛ و روزی که بر عاشقان (مستان) بدون مستیِ عشق و در کمالِ هوشیاریِ عقلانی بگذرد، روزی هدررفته و بی‌ثمر است.

نکته ادبی: زنده دلان به معنای عارفان و عاشقان حقیقت‌جو است که حیات معنوی دارند.

ماجرای دوش می پرسی که چون بگذشت حال ای سرت گردم چه می پرسی به دشواری گذشت

از احوالاتِ شبِ گذشته‌ام می‌پرسی؟ عزیزِ من، اصلاً چرا جویا می‌شوی؟ آن شب برایم با سخت‌ترین رنج‌ها و دشواری‌ها سپری شد.

نکته ادبی: عبارت ای سرت گردم کنایه از ارادتِ قلبی و فروتنیِ گوینده نسبت به مخاطب است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مرغی که عمرش در گرفتاری گذشت

تشبیه وضعیتِ عاشق به پرنده‌ای گرفتار در قفس

تضاد مستان به هشیاری

تقابل میان مستیِ عشق و هوشیاریِ عقلانی

کنایه ای سرت گردم

ابراز ارادت و فروتنی فوق‌العاده