دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۵۱

امیرخسرو دهلوی
شب دوشینه جان سویش چنان رفت که زان اوست گویی زان من نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بیت بازتاب‌دهنده لحظه‌ای عرفانی و عاشقانه است که در آن، جانِ عاشق از بندِ خویشتن رها شده و به سوی معشوق می‌شتابد. گویی عاشق در آتش اشتیاق می‌سوزد و پیوند با معشوق چنان تنگاتنگ است که مرزِ میانِ من و او رنگ می‌بازد.

در این کلام، شاعر حالتی از فنا را ترسیم می‌کند که در آن، اختیار و مالکیتِ جان از دستِ عاشق خارج شده و تماماً در تسخیرِ معشوق درآمده است؛ تصویری از نهایتِ تعلق و وابستگیِ روحانی.

معنای روان

شب دوشینه جان سویش چنان رفت که زان اوست گویی زان من نیست

دیشب روح و جانم با چنان اشتیاق و شدتی به سوی او پرواز کرد که گویی دیگر این جان از آنِ اوست و هیچ سهمی از آن برای من باقی نمانده است.

نکته ادبی: دوشینه به معنای دیشب است و زان مخففِ ز آن به معنی «از آنِ» است که در اینجا بر مالکیتِ معشوق بر جانِ عاشق تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه جان سویش چنان رفت

کنایه از شدتِ عشق و اشتیاقی است که باعثِ گسستنِ پیوندِ روح با کالبدِ مادی و توجهِ تمام‌عیار به سوی معشوق شده است.

تضاد (تقابل) زان اوست / زان من نیست

تقابل میان مالکیتِ «او» و نفیِ مالکیتِ «من» که نشان‌دهنده ازخودبی‌خود شدنِ عاشق است.

ایهام جان

اشاره به هستیِ وجودیِ انسان که در پیشگاهِ معشوق به فنا رسیده و دیگر تحتِ اراده‌ی عاشق نیست.