دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۴۶

امیرخسرو دهلوی
عطار گو ببند دکان را که من ز دوست بویی شنیده ام که به مشک و عبیر نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بیت به توصیف حالتی عرفانی می‌پردازد که در آن جذبه و کشش معنوی چنان قدرتمند است که اشتغالات مادی و دنیوی را بی‌اثر و ناچیز جلوه می‌دهد. شاعر خود را خطاب قرار داده و به خویشتن نهیب می‌زند که از کسب‌وکار و دلبستگی‌های دنیایی دست بشوید، چرا که رایحه و نشانی که از محبوب ازلی دریافت کرده در قیاس با عطرهای مادی، ساحت و کیفیتی متفاوت و برتر دارد.

پیام اصلی کلام، دعوت به رهایی از بند دنیاست؛ آن‌گاه که انسان رایحه‌ای از حقیقت مطلق را استشمام کند، دیگر بازاری برای عرضه و تقاضای دنیایی باقی نمی‌ماند و جان در جست‌وجوی حقیقتی والاتر از دنیای ظواهر کوچ می‌کند.

معنای روان

عطار گو ببند دکان را که من ز دوست بویی شنیده ام که به مشک و عبیر نیست

ای عطار! به خود بگو که دکان کسب و کار دنیایی را تعطیل کن و از تعلقات دست بردار؛ چرا که من از سوی محبوب، چنان عطر و نشانی دریافت کرده‌ام که هیچ عطر خوش‌بوی مادی همچون مشک و عبیر، قدرت برابری با آن را ندارد.

نکته ادبی: واژه دکان در اینجا استعاره از اشتغالات مادی است و بوی شنیدن کنایه از درک فیض معنوی یا استشمام رایحه حضور محبوب است که در متون عرفانی کاربرد فراوان دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ببند دکان را

بستن دکان به معنای ترک تعلقات دنیوی و پایان دادن به فعالیت‌های مادی برای رسیدن به سکون روحی است.

کنایه مشک و عبیر

اشاره به خوش‌بوترین و گران‌بهاترین عطرها در زمان شاعر که برای مقایسه با رایحه معنوی به کار رفته است.