دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۴۰

امیرخسرو دهلوی
خون من در گردنم کامروز دیدم روی او چنگ من فردای محشر هم به دامان منست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بیت بیانگر غلبه‌ی احساسات شدید شاعر پس از دیدار با معشوق است. شاعر چنان تحت تأثیر این دیدار قرار گرفته که گویی باری سنگین و تقصیری جبران‌ناپذیر را بر گردن خود حس می‌کند که تا روز قیامت نیز همراه او باقی خواهد ماند.

فضا آکنده از نوعی حسِ حیرت و تسلیمِ عاشقانه است که در آن، دیدارِ محبوب به عنوان واقعه‌ای سرنوشت‌ساز و فراتر از زمانِ دنیوی تصویر شده است.

معنای روان

خون من در گردنم کامروز دیدم روی او چنگ من فردای محشر هم به دامان منست

امروز که چهره‌ی دلربای او را دیدم، گویی مسئولیت سنگینی بر دوشم افتاد و خون‌بهای این دیدارِ شگفت‌انگیز بر گردنم نشست؛ این بارِ گران به قدری ماندگار است که حتی در روز قیامت نیز گریبان‌گیر من خواهد بود و از من جدا نمی‌شود.

نکته ادبی: عبارت «خون در گردن داشتن» کنایه از پذیرش مسئولیتِ خطیر یا تقصیری سنگین است. همچنین «چنگ به دامن زدن» در این سیاق به معنای التزام و چسبیدن به نتیجه‌ی یک عمل است که در قیامت نیز رها نمی‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه خون در گردن داشتن

به معنای پذیرش مسئولیتِ سنگینِ یک عمل یا رخداد است.

اغراق فردای محشر هم به دامان منست

تأکید بر ماندگاری ابدیِ حس یا پیامدِ دیدارِ معشوق تا روز رستاخیز.

تضاد امروز / فردای محشر

مقابله زمانی برای نشان دادنِ گستردگیِ تأثیرِ دیدنِ معشوق در طول زمان.