دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۳۶

امیرخسرو دهلوی
بی رخت از پا فتادم بی لبت رفتم ز دست قدر گل بلبل شناسد قدر باده می پرست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بیت، تصویری از بی‌تابی و درماندگی عاشق در دوری از محبوب است که هستی و توان خود را در گروِ دیدار او می‌بیند. شاعر با لحنی عاطفی، از دست رفتنِ اختیار و توانِ خویش را در غیابِ چهره و لب‌های دلدار به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که دوری از معشوق، مساوی با تهی شدنِ وجود است.

در بخش دوم، شاعر با استفاده از مثالی در دنیای پیرامون، به حقیقتی اشاره می‌کند که همانا سنخیتِ عاشق و معشوق است. همچون پیوندِ دیرینه گل و بلبل و اشتیاقِ باده‌نوش به شراب، تنها کسی که با دردِ عشق آشناست می‌تواند ارزشِ واقعیِ معشوق را درک کند.

معنای روان

بی رخت از پا فتادم بی لبت رفتم ز دست قدر گل بلبل شناسد قدر باده می پرست

در فراقِ رخسارِ تو از پا درآمدم و توانِ خود را از دست دادم و در نبودِ لب‌هایت، اختیار و هوشیاری‌ام را از کف نهادم. همان‌گونه که تنها بلبل قدرِ گل را می‌داند و تنها باده‌نوش، ارزشِ شراب را درک می‌کند، تنها منِ دل‌داده هستم که می‌توانم ارزشِ والای تو را دریابم.

نکته ادبی: از پا فتادن کنایه از ناتوانیِ وجودی و سستی در برابرِ جمالِ یار است. همچنین رفتن از دست در متون کهن به معنایِ از کف دادنِ تسلط بر خویشتن و سرگشتگی است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل قدر گل بلبل شناسد قدر باده می پرست

شاعر با بهره‌گیری از روابطِ آشنا در طبیعت و زندگی، یک قانونِ کلی برای اثباتِ ادعایِ عاشقانه خود ترسیم کرده است.

کنایه از پا فتادن

کنایه از سستی، درماندگی و فقدانِ قدرت در برابرِ فراقِ معشوق.

مراعات نظیر گل و بلبل

تناسب و همنشینیِ این دو واژه که در ادبیاتِ فارسی نمادی کلاسیک برایِ عاشق و معشوق است.