دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۲۰

امیرخسرو دهلوی
هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست من همانجا که دل گمشدهٔ من آنجاست
هر شب ای غم چه رسی در طلب دل اینجا آخر آن سوختهٔ سوخته خرمن آنجاست
گفتی ای دوست که بگریز و ببر جان زین کوی چون گریزم که گروگان دل دشمن آنجاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تقابل میان دغدغه‌های مادی و دنیوی با اشتیاق درونی و عاشقانه می‌پردازد. در حالی که عموم مردم در پی خوشی‌های ظاهری و زودگذر هستند، شاعر تنها دلبسته مکان و جایگاهی است که قلب او در آنجا جا مانده است. این سرگشتگی و تعلق خاطر به محبوب، چنان عمیق است که گویی جان و هستیِ عاشق در گروِ حضور اوست و هیچ راه گریزی از این اسارتِ شیرین وجود ندارد.

فضای کلی حاکم بر این سخن، آمیخته به حسرت، شیدایی و پذیرشِ رنجِ دوری است. شاعر با زبانی صمیمی و در عین حال سوزناک، روایتگرِ قلبی است که در کشاکشِ غم و عشق، خانه‌ی خود را در نزدِ محبوب یافته است و هیچ تلاشی برای رهایی از این بندِ عاشقانه نمی‌کند.

معنای روان

هر کس آنجا که می و شاهد و گلشن آنجاست من همانجا که دل گمشدهٔ من آنجاست

هر کسی به دنبال جایی است که در آن بساط عیش و زیبایی و طراوت باشد؛ اما من تنها به جایی می‌روم که دلم را در آنجا گم کرده‌ام و آنجا همان مأوای من است.

نکته ادبی: شاهد در ادبیات کلاسیک فارسی نه به معنای گواه، بلکه به معنای محبوب و زیبارو است و گلشن نمادی از فضای عیش و عشرت است.

هر شب ای غم چه رسی در طلب دل اینجا آخر آن سوختهٔ سوخته خرمن آنجاست

ای غم! هر شب چرا برای پیدا کردنِ دل من به سراغ من می‌آیی؟ وقتت را تلف نکن، زیرا آن دلی که مانند خرمن سوخته است، در نزدِ محبوب من است.

نکته ادبی: خرمن سوخته استعاره‌ای از قلبی است که در آتشِ عشق تمام هستی‌اش به خاکستر بدل شده است.

گفتی ای دوست که بگریز و ببر جان زین کوی چون گریزم که گروگان دل دشمن آنجاست

ای دوست! به من گفتی که برای نجاتِ جانت از این کوی و برزن بگریز؛ اما چگونه می‌توانم فرار کنم در حالی که دلم گروگانِ آن یارِ ستمگر است؟

نکته ادبی: واژه دشمن در اینجا به معنای واقعی کلمه نیست، بلکه کنایه از معشوقی است که با بی‌اعتنایی خود، با عاشق مانند دشمن رفتار می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد هر کس با من

تقابل میان علایق عموم مردم و تعلق خاطر خاص شاعر.

تشخیص هر شب ای غم چه رسی

جان‌بخشی به غم و خطاب قرار دادن آن به عنوان موجودی که در جستجوی دل است.

کنایه سوخته خرمن

اشاره به قلبی که کاملاً در آتش عشق سوخته و نابود شده است.

ایهام دشمن

اشاره به محبوب که علی‌رغم عشق، به دلیل بی‌رحمی، با صفت دشمن توصیف شده است.