دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۱۶

امیرخسرو دهلوی
چشمم ار بی تو جهان بیند بگیرش عیب ازانک خیرهٔ بی دیدهٔ آلودهٔ تر دامنی است
ساقیا گر می خورم بی تو نگویی کان می است مردنم را شربتی و آتشم را روغنی است
اندران مجلس که خود را زنده سوزند اهل عشق ای بسا مرد خدا کو کمتر از هندو زنی است
عندلیبان را غذای روح باشد بوی گل مرغ دشت است آنکه عاشق برجو و بر ارزنی است
هر شبی خسرو که گوید سینهٔ در کویت بدرد زیر دیوار تو سلطان پاسبان چوبک زنی است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

اشعار پیش رو بازتاب‌دهنده شور و حال عاشقانه‌ای است که در آن، شاعر هستیِ خود را در پرتوِ عشق به معبود یا معشوق، نادیده می‌انگارد و تنها حضور او را مایه حیات می‌داند. در این فضا، هرگونه تعلق به دنیا یا خودخواهی، نشانه‌ای از نقص و کوریِ باطن شمرده می‌شود.

شاعر در این ابیات، تقابلی عمیق میان عاشقانِ راستین که جانِ خود را فدای عشق می‌کنند و مدعیانِ زهد یا صاحبانِ قدرت ترسیم می‌کند. این کلام، دعوت به عبور از خودیت و رسیدن به مرتبه‌ای است که حتی سلاطین در درگاه عشق، به خضوع و فقرِ اختیاری می‌رسند.

معنای روان

چشمم ار بی تو جهان بیند بگیرش عیب ازانک خیرهٔ بی دیدهٔ آلودهٔ تر دامنی است

اگر چشمانم بدون دیدن روی تو، به تماشای جهان بنشیند، آن‌ها را سرزنش کن؛ چرا که این نگاهِ خیره‌سرانه، نشان از کوریِ باطن و آلودگیِ دامنِ من دارد.

نکته ادبی: خیره در اینجا به معنای گستاخ و بی‌آزرم است و تر‌دامنی کنایه از گناهکاری است.

ساقیا گر می خورم بی تو نگویی کان می است مردنم را شربتی و آتشم را روغنی است

ای ساقی، اگر بدون حضور تو می می‌نوشم، آن را شراب مپندار؛ زیرا چنین میگساری‌ای تنها زهرِ هلاکت برای جانم و روغنی است که آتشِ حسرت و هجران را در درونم شعله‌ورتر می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از شربت مرگ و روغن برای آتش، بر شدتِ رنجِ دوری از معشوق دلالت دارد.

اندران مجلس که خود را زنده سوزند اهل عشق ای بسا مرد خدا کو کمتر از هندو زنی است

در آن محفل و مجلسِ عاشقان که در آتشِ عشق، خود را زنده می‌سوزانند، چه بسیار پرهیزکارانی که ادعای خداشناسی دارند اما در مقامِ ایثار و جان‌باختن، از یک زنِ هندو که در رسمِ خود پایدار است، کم‌مقدارترند.

نکته ادبی: اشاره به آیین هندو و وفاداری به معشوق که استعاره‌ای برای عمقِ فداکاری است.

عندلیبان را غذای روح باشد بوی گل مرغ دشت است آنکه عاشق برجو و بر ارزنی است

روحِ بلندِ عاشقان (همچون بلبلان) تنها با بویِ گلِ وصال تغذیه می‌شود؛ آن کسی که دلبسته خوراکِ ناچیز و دنیوی (جو و ارزن) است، همانند مرغی خانگی و زمینی است که از پروازِ معنوی بازمانده است.

نکته ادبی: تقابل میان عندلیب (عاشق) و مرغ دشت (دنیاطلب).

هر شبی خسرو که گوید سینهٔ در کویت بدرد زیر دیوار تو سلطان پاسبان چوبک زنی است

خسرو هر شب وعده می‌دهد که در کویِ تو سینه خود را از شدتِ غم بشکافد؛ اما در حقیقت، او در برابرِ عظمتِ عشقِ تو، چون پادشاهی است که در درگاهِ تو، خود را به قامتِ یک نگهبانِ ساده و حقیرِ شب‌گرد تقلیل داده است.

نکته ادبی: تضاد میان مقامِ سلطنت و مرتبه‌یِ خادمی (پاسبانی) که نمادِ نهایتِ فروتنیِ عاشق در برابر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه خیره و تر‌دامنی

کنایه از گستاخی و آلودگیِ روح که مانعِ دیدنِ حقیقت می‌شود.

تضاد و پارادوکس سلطان و پاسبان چوبک‌زن

تضاد میانِ قدرتِ دنیوی و خضوعِ عاشقانه برای نشان دادنِ عظمتِ عشق.

تشبیه و نمادگرایی عندلیب و مرغ دشت

تشبیه عاشقان به بلبل که غذای روح دارند و دنیاطلبان به مرغِ دشت که اسیرِ مادیات‌اند.