دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۹۱

امیرخسرو دهلوی
جان ببردی خوش هنوز نه ای دست بر دل نه این زمان که تراست
بر رخ زرد من بخند و بگو خنده انگیز ز غفران که تر است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضای پرشور و اندوهناک رابطه‌ای عاشقانه را ترسیم می‌کنند که در آن عاشق، جان و دل خود را به معشوق باخته است. معشوق با اقتدار و گاه با بی‌مهری، شاهد زردی رخسار و پریشانی عاشق است.

شاعر در این قطعه، تقابل میان رنج عاشق و بی‌تفاوتی یا طنز معشوق را به تصویر می‌کشد. گویی عاشق، معشوق را به تماشا و قضاوت حال زار خود فرا می‌خواند، در حالی که معشوق با خنده‌ای که ممکن است آمیخته به کنایه باشد، به این عجز و نیاز پاسخ می‌دهد.

معنای روان

جان ببردی خوش هنوز نه ای دست بر دل نه این زمان که تراست

تو که جان مرا ستاندی، اما هنوز از این کار سیر نشده‌ای؛ اکنون که دل و جان من در اختیار توست، دست بر این دلِ ناآرامِ من بگذار.

نکته ادبی: ترکیب جان ببردن کنایه از شیفته‌کردن و تسخیر روح است و رخ زرد در ادبیات کلاسیک نماد بیماری و رنج فراق است.

بر رخ زرد من بخند و بگو خنده انگیز ز غفران که تر است

به چهره رنگ‌پریده و رنجور من بخند و بگو که کدام خنده که از سرِ بخشش و گذشت است، تازه‌تر و اثرگذارتر است.

نکته ادبی: خنده انگیز در اینجا به معنای خنده‌ای است که در پی موقعیت خاص ایجاد می‌شود و غفران به معنای آمرزش و گذشت است.

آرایه‌های ادبی

کنایه جان ببردی

کنایه از شیفته‌ساختن و تسخیر کردن تمام وجود عاشق توسط معشوق است.

تضاد رخ زرد و خنده

تقابلِ رنج و ناخوشی عاشق با شادمانیِ ظاهری معشوق، عمقِ اندوه را نمایان می‌کند.