دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۸۳

امیرخسرو دهلوی
کشتهٔ تیغ جفایت دل درویش من است خسته تیر بلایت جگر ریش من است
نیک خواهی که کند منع ز عشق تو مرا منکری دان به حقیقت که بد اندیش منست
هر گروهی بگزیدند به عالم دینی عاشقی دین من و بی خبری کیش من است
گر دل از ما ببرید و بتو پیوست چه باک ؟ آشنا با تو و بیگانه زمن خویش من است