دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۷۸

امیرخسرو دهلوی
نسیما آن گل شبگیر چون است؟ چسانش بینم و تدبیر چون است؟
دل من ماند در زلفش که داند که آن دیوانه از زنجیر چونست؟
نگویی این چنین بهر دل من که آن بالای هم چون تیر چون است؟
ز لب آید همی بوی شرابش دهانش داد بوی شیر چون است؟
من ازوی نیم کشت غمزه گشتم هنوزم تا به سر تدبیر چون است؟
اگر چشمش به کشتن کرد تقصیر لبش در عذر آن تقصیر چون است؟
نپرسد هرگز آن مست جوانی که حال توبهٔ آن پیر چونست؟
ز زلفش سوخت جان مردم آری بگو آن دام مردم گیر چون است؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از اشتیاق، بی‌قراری و دغدغه‌های ذهنی عاشقی است که در فراق محبوب به سر می‌برد و با زبانی پرسشگر، از نسیم که نماد پیام‌رسان در ادبیات کهن است، جویای احوال یار می‌شود. فضای حاکم بر این سروده‌ها، ترکیبی از سوز و گداز عاشقانه و وصف زیبایی‌های معشوق است که در عین سادگی، عمق عاطفی شاعر را به نمایش می‌گذارد.

مضمون اصلی، درگیری و سرگشتگی دل عاشق در بند زلف یار، اشتیاق برای دیدار و گلایه از بی‌خبری معشوق است. شاعر در این قطعات از عناصر طبیعت و تصویرسازی‌های کلاسیک برای تجسم کمالات و رفتارهای معشوق بهره برده است تا به این واسطه، شرح حالِ روحی خویش را برای مخاطب ملموس سازد.

معنای روان

نسیما آن گل شبگیر چون است؟ چسانش بینم و تدبیر چون است؟

ای نسیم، از آن گل خوش‌بو و زیبایِ شب‌شکوفا چه خبر؟ چگونه می‌توانم او را ملاقات کنم و برای رسیدن به او چه تدبیری لازم است؟

نکته ادبی: واژه شبگیر در اینجا صفتی برای گل است که نشان‌دهنده زیبایی خاص و منحصر به فرد معشوق است.

دل من ماند در زلفش که داند که آن دیوانه از زنجیر چونست؟

دل من در پیچ و خم گیسوان او گرفتار شده است؛ چه کسی می‌داند که این دلِ دیوانه در بندِ زلف او چه وضعیتی دارد؟

نکته ادبی: تشبیه زلف به زنجیر از مضامین سنتی برای نشان دادن اسارت عاشق است.

نگویی این چنین بهر دل من که آن بالای هم چون تیر چون است؟

آیا برای دل من نمی‌گویی که آن قامت بلند و راست که چون تیر کشیده است، چه حالی دارد؟

نکته ادبی: تشبیه بالای یار به تیر، نمادِ راستی و موزون بودن قامت است.

ز لب آید همی بوی شرابش دهانش داد بوی شیر چون است؟

از لب‌های او بوی شراب به مشام می‌رسد، حال بگو دهان کوچک او که بوی شیر می‌دهد، چگونه است؟

نکته ادبی: تقابل میان بوی شراب (نشانه بلوغ و مستی) و بوی شیر (نشانه جوانی و لطافت).

من ازوی نیم کشت غمزه گشتم هنوزم تا به سر تدبیر چون است؟

من از نگاه‌های پرکرشمه‌ی او نیمه‌جان شده‌ام؛ نمی‌دانم سرنوشت و تدبیر امور برای من به کجا خواهد کشید؟

نکته ادبی: غمزه به معنای حرکت چشم و ابرو برای دلبری است که اینجا باعث کشته شدن عاشق شده است.

اگر چشمش به کشتن کرد تقصیر لبش در عذر آن تقصیر چون است؟

اگر چشمان او در کشتن من کوتاهی کرد، آیا لب‌های او برای عذرخواهی و جبران آن کوتاهی اقدامی می‌کند؟

نکته ادبی: اشاره به ناز و اداهای عاشقانه که گاهی با قهر و گاهی با لطف همراه است.

نپرسد هرگز آن مست جوانی که حال توبهٔ آن پیر چونست؟

آن معشوقِ جوان و سرمست، هرگز از حالِ من که پیری توبه‌کرده از عشق هستم، سراغی نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تضاد میان مستیِ جوانیِ معشوق و پیریِ توبه‌کرده‌ی عاشق.

ز زلفش سوخت جان مردم آری بگو آن دام مردم گیر چون است؟

از گیرایی زلف او جان بسیاری سوخته است؛ بگو آن دامی که مردم را گرفتار می‌کند، در چه حالی است؟

نکته ادبی: زلف به عنوان دامی برای شکار دل‌ها ترسیم شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه بالای هم چون تیر

قامت یار به تیر تشبیه شده تا کشیدگی و راستی آن را برساند.

استعاره زلف به زنجیر

زلف یار به زنجیری تشبیه شده که دل عاشق را در بند کشیده است.

تضاد بوی شراب و بوی شیر

تقابل میان صفات کمال یافته و ویژگی‌های خردسالانه برای توصیف زیبایی معشوق.

ایهام زنجیر

اشاره به بندِ زلف و همچنین اشاره به زنجیری که دیوانگان را با آن می‌بستند.