دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۹

امیرخسرو دهلوی
تاب زلفت سر به سر آلودهٔ خون من است گرنخواهی ریخت خونم زلف را چندین متاب
گل چنان بی آب شد در عهد رخسارت که گر خرمنی ازگل بسوزی قطره ای ندهد گلاب
خط تو نارسته می بنماید اندر زیر پوست بر مثاب سبزهٔ نورسته اندر زیر آب
مست گشتم زان شراب آلوده لب های تنک مست چون گشتم ندانم چون تنک بود آن شراب
گرم و سردی دید این دل کز خط رخسار تو نیمه ای در سایه ماندو نیمه ای در آفتاب
چون شدی در تاب از من داد دشنامم رقیب سگ زبان بیرون کند چون گرم گردد آفتاب
شب زمستی چشم تو شمشیر مژگان برکشید خواست بر خسرو و زندگی در میان بگرفت خواب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در ستایش زیبایی خیره‌کننده معشوق و بیان حال و هوای عاشقِ دل‌خسته است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین سنتی، چهره معشوق را به مثابه پدیده‌ای بی‌همتا توصیف می‌کند که در برابر آن، عناصر طبیعت رنگ می‌بازند و بی‌ارزش جلوه می‌کنند.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شور و اشتیاق، شکوه از بی‌مهری معشوق و گلایه از رقیب است. شاعر با زبانی خیال‌انگیز، تاثیر عمیقِ جلوه‌گری‌های معشوق بر روانِ خود و مخاطراتی که از جانبِ نگاهِ نافذ او متوجه جانِ عاشق است را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

تاب زلفت سر به سر آلودهٔ خون من است گرنخواهی ریخت خونم زلف را چندین متاب

پیچ و تاب موهای تو تماماً آلوده به خون من است (یعنی زیبایی تو قاتل من است). اگر قصد نداری که مرا به کشتن دهی، این‌قدر موهای خود را نتاب و به آن پیچ و شکن مده.

نکته ادبی: تاب در مصراع اول به معنای پیچ و شکن زلف و در مصراع دوم به معنای پیچیدن است که ایهام دارد.

گل چنان بی آب شد در عهد رخسارت که گر خرمنی ازگل بسوزی قطره ای ندهد گلاب

در دورانِ جلوه‌گری چهره‌ات، گل چنان در برابر زیبایی تو رنگ و آب خود را از دست داده است که اگر کوهی از گل را هم بسوزانی، حتی یک قطره گلاب از آن به دست نمی‌آید.

نکته ادبی: بی‌آب شدن در اینجا کنایه از طراوت و درخشش از دست دادن است.

خط تو نارسته می بنماید اندر زیر پوست بر مثاب سبزهٔ نورسته اندر زیر آب

موهای نرم و تازه‌روییده (خط) بر چهره‌ات چنان در زیر پوست تو پدیدار است که گویی سبزه تازه‌ای است که از زیر آبِ زلال دیده می‌شود.

نکته ادبی: خط در اصطلاحِ ادبِ غنایی به معنای موهای نرم و نازکِ عارض یا همان مویِ بر چهره روییده است.

مست گشتم زان شراب آلوده لب های تنک مست چون گشتم ندانم چون تنک بود آن شراب

از شرابِ لب‌های ظریف تو مست گشتم؛ زمانی که مست شدم، دیگر متوجه نشدم که آن شراب چقدر اندک و ناچیز بود (آن‌قدر مجذوب شدم که کم و کیفِ آن را نفهمیدم).

نکته ادبی: شرابِ لب، استعاره از بوسه است و تنک بودن به معنای نازک بودن و همچنین کم‌حجم بودن است.

گرم و سردی دید این دل کز خط رخسار تو نیمه ای در سایه ماندو نیمه ای در آفتاب

دلِ من از دستِ موهایِ چهره‌ی تو، گرم و سرد روزگار را چشیده است؛ گویی دلِ من در میانِ خطِ رخسار تو دو نیم شده که نیمی در سایه مانده و نیمی در آفتاب است.

نکته ادبی: گرم و سرد چشیدن کنایه از تجربه‌اندوزی و دیدنِ فراز و نشیب‌های روزگار است.

چون شدی در تاب از من داد دشنامم رقیب سگ زبان بیرون کند چون گرم گردد آفتاب

وقتی تو از دست من عصبانی شدی و به خشم آمدی، رقیب فرصت را غنیمت شمرد و به من دشنام داد؛ همان‌طور که وقتی آفتاب داغ می‌شود، سگ از شدت گرما زبانش را بیرون می‌آورد.

نکته ادبی: در تاب شدن به معنای خشمگین شدن و بی‌قرار شدن است.

شب زمستی چشم تو شمشیر مژگان برکشید خواست بر خسرو و زندگی در میان بگرفت خواب

شب‌هنگام، چشمانِ مستِ تو شمشیرِ مژگان را برای کشتن من از نیام کشید و قصدِ جانِ خسرو کرد، اما خواب به یاری آمد و میان من و آن شمشیرِ نگاه، حایلی ایجاد کرد و مرا نجات داد.

نکته ادبی: خسرو در اینجا تخلص شاعر است و به خودش اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه اگر خرمنی از گل بسوزی قطره‌ای ندهد گلاب

شاعر با اغراقی هنری، زیبایی چهره معشوق را برتر از گل دانسته است.

تشبیه خط تو... بر مثاب سبزه نورسته اندر زیر آب

تشبیه موهای تازه روییده بر چهره به سبزه زیر آب برای نشان دادن شفافیت پوست.

استعاره شمشیر مژگان

مژگان به شمشیر تشبیه شده که برای کشتن عاشق استفاده می‌شود.

تمثیل سگ زبان بیرون کند چون گرم گردد آفتاب

رفتار رقیب هنگام خشم معشوق را به رفتار سگ در گرما تشبیه کرده است.