دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۵۳

امیرخسرو دهلوی
بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها کنون هم هست شب لیکن سیاه از دود یاربها
خوش آن شبها که پیشش بودمی که مست و گه سرخوش جهانم میشود تاریک چون یاد آرم آن شبها
همی کردم حدیث ابرو و مژگان او هردم چو طفلان سورهٔ نون والقلم خوانان به مکتبها
چه باشد گر شبی پرسد که در شبهای تنهایی غریبی زیر دیوارش چگونه می کند تنها
بیا ای جان هر قالب که تا زنده شوند از سر بکویت عاشقان کز جان تهی کردند قالبها
مرنج از بهر جان خسرو اگر چه می کشد یارت که باشد خوب رویان را بسی زین گونه مذهبها

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از دردهای عمیق فراق و حسرتِ روزگار وصال است. شاعر با زبانی آکنده از غم و اندوه، شکوهِ شب‌های گذشته را که در کنار محبوب سپری شده، با تیرگی و تاریکیِ شب‌های کنونی که حاصلِ رنج و استغاثه است، مقایسه می‌کند. فضا کاملاً تغزلی است و شاعر در آن از آستانه‌یِ صبر و طاقتِ عاشقی سخن می‌گوید که در راهِ محبوب از جان گذشته است.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، تضاد میانِ لذتِ حضور و رنجِ دوری است. شاعر در حالی که از بی‌وفایی و طبعِ ستمگرِ زیبارویان آگاه است، همچنان در انتظارِ نیم‌نگاهی از جانبِ محبوب باقی مانده و به آیینِ عاشقی و تسلیم در برابرِ مشیتِ محبوب تن داده است. این شعر بیانگرِ تسلیمِ تام و تمامِ عاشق در برابرِ معشوق است، حتی اگر این راه به مرگ و فنایِ عاشق ختم شود.

معنای روان

بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها کنون هم هست شب لیکن سیاه از دود یاربها

شب‌های بسیاری را در کنار ماه‌رویی به سر بردم، اما آن شب‌های خوش به کجا رفتند؟ اکنون نیز همان شب است، اما تیرگی‌اش از دودِ ناله‌ها و فریادهایِ استغاثهٔ من است که آسمان را تیره کرده است.

نکته ادبی: مه استعاره از محبوب است. دود یارب‌ها کنایه از آه و ناله‌های پیاپی است که از سر استیصال برآمده است.

خوش آن شبها که پیشش بودمی که مست و گه سرخوش جهانم میشود تاریک چون یاد آرم آن شبها

یاد آن شب‌ها به‌خیر که در حضور او گاه مست و سرخوش بودم؛ اکنون هرگاه آن خاطرات را در ذهن مرور می‌کنم، تمام جهان در چشمم تیره و تار می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان خوشیِ گذشته و تاریکیِ حال، بیانگر حسرت شدید شاعر است.

همی کردم حدیث ابرو و مژگان او هردم چو طفلان سورهٔ نون والقلم خوانان به مکتبها

پیوسته و در هر لحظه، از ابروان و مژگان او سخن می‌گفتم، درست مانند کودکانی که در مکتب‌خانه با شوق و ممارست، سوره «ن والقلم» را تلاوت می‌کنند.

نکته ادبی: تشبیه به سوره ن والقلم که با قلم و نوشتن مرتبط است، با زیباییِ ابروان و مژگان که مانند خط و قلم هستند، تناسب ادبی دارد.

چه باشد گر شبی پرسد که در شبهای تنهایی غریبی زیر دیوارش چگونه می کند تنها

چه می‌شد اگر محبوب یک شب جویا می‌شد و می‌پرسید که آن عاشقِ غریبی که زیر دیوارِ خانه‌اش نشسته، در این شب‌های تنهایی چگونه روزگار می‌گذراند؟

نکته ادبی: غریب نماد عاشقِ تنها و رانده‌ شده‌ای است که در جستجوی توجه محبوب، در آستانه او به سر می‌برد.

بیا ای جان هر قالب که تا زنده شوند از سر بکویت عاشقان کز جان تهی کردند قالبها

ای جانِ جانان و روحِ هستی، به سوی ما بیا تا عاشقانی که جانِ خود را در کوی تو نثار کرده و پیکرشان تهی از روح گشته، دوباره زنده شوند.

نکته ادبی: جانِ هر قالب اشاره به احیاگری محبوب دارد که حضورش به پیکرهای بی‌جان، حیاتِ دوباره می‌بخشد.

مرنج از بهر جان خسرو اگر چه می کشد یارت که باشد خوب رویان را بسی زین گونه مذهبها

ای خسرو، اگر یار تو را به کشتن می‌دهد، از او دلگیر مشو؛ چرا که طریقت و شیوه‌ی رفتاری زیبارویان، اغلب همین بی‌رحمی و بی‌توجهی به عاشقان است.

نکته ادبی: مذهب در اینجا به معنای طریقت و آیینِ رفتاری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مه

استفاده از مه (ماه) برای اشاره به چهره درخشان و زیبا محبوب.

کنایه دود یارب‌ها

اشاره به آه و ناله‌های طولانی که بر اثر استغاثه و دعا به درگاه الهی برآمده است.

تشبیه چو طفلان سورهٔ نون والقلم خوانان به مکتبها

مقایسه اصرارِ شاعر در گفت‌وگو از ابروان محبوب به خواندن درس در مکتب‌خانه توسط کودکان.

نماد غریب

نماد عاشقِ تنهایی که در غربتِ هجران به سر می‌برد.

مجاز قالب

اشاره به بدن و پیکر مادی انسان که در اینجا از جان تهی شده است.