دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۳۲

امیرخسرو دهلوی
جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیش ما به بویی مست وساقی پر دهد پیمانه را
حاجتم نبود که فرمایی به ترک ننگ و نام زان که رسوایی نیاموزد کسی دیوانه را
خسرو است و سوز دل و ز ذوق عالم بی خبر مرغ آتش خواره کی لذت شناسد دانه را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ حال‌وهوای عاشقِ سوخته‌دلی است که در مسیرِ عشق، تمامیِ وابستگی‌های دنیوی و قیدوبندهای اجتماعی را به دست فراموشی سپرده است.

شاعر در این ابیات، جایگاه خود را به عنوان کسی که در آتشِ اشتیاق می‌سوزد، تبیین می‌کند و نشان می‌دهد که برای چنین عاشقِ دیوانه‌ای، مفاهیمی چون اعتبار و نام‌وننگ دیگر معنایی ندارد و تنها لذتِ این سوزِ درونی برای او ارزشمند است.

معنای روان

جان ز نظاره خراب و ناز او ز اندازه بیش ما به بویی مست وساقی پر دهد پیمانه را

جان و روح من از تماشای رخسار تو از هم پاشیده و خراب شده است و ناز و کرشمه‌های تو از حد و اندازه گذشته است؛ ما تنها با بوی عطرت مست شده‌ایم و ساقیِ این عشق، پیمانه‌امان را لبریز می‌کند.

نکته ادبی: جان ز نظاره خراب اشاره به استغراق در تماشا و از دست دادن تعادل روحی است. ساقی در عرفانِ کلاسیک نمادِ پیرِ راه یا تجلیِ حق است.

حاجتم نبود که فرمایی به ترک ننگ و نام زان که رسوایی نیاموزد کسی دیوانه را

نیازی نیست به من بگویی که باید از آبرو و شهرت چشم‌پوشی کنم؛ چرا که دیوانگی و عاشقی نیازی به یادگیریِ رسوایی ندارد و عاشق، خود به صورت غریزی از قیدِ نام‌وننگ رهاست.

نکته ادبی: ننگ و نام ترکیبی برای اشاره به اعتبار و شهرت دنیوی است که در اینجا به عنوان بندِ دست‌وپای عاشق ترسیم شده است.

خسرو است و سوز دل و ز ذوق عالم بی خبر مرغ آتش خواره کی لذت شناسد دانه را

خسرو با همین آتشِ سوزانِ دل مشغول است و از خوشی‌های دنیوی بی‌خبر مانده؛ مگر پرنده‌ای که خوراکش آتش است، میلی به دانه‌های معمولی دارد؟

نکته ادبی: مرغ آتش‌خواره استعاره‌ای از سالکِ طریقِ عشق است که جانِ خود را با آتشِ عشق تغذیه می‌کند و از تعلقاتِ مادی که همانندِ دانه برای پرندگانِ عادی است، دست شسته است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل مرغ آتش خواره کی لذت شناسد دانه را

شاعر، عاشقِ حقیقی را به پرنده‌ای افسانه‌ای تشبیه کرده که خوراکش آتش است؛ این تمثیل نشان‌دهنده تفاوتِ جنسِ نیازِ عاشق از دیگران است.

کنایه جان ز نظاره خراب

خراب بودنِ جان کنایه از از دست دادنِ خودآگاهی و غرق شدن در تماشای معشوق است.

تضاد آتش و دانه

تقابلِ آتش (نماد عشق و تعالی) و دانه (نماد تعلقات مادی) برای نشان دادن برتری مقامِ عاشقِ واقعی.