دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۹

امیرخسرو دهلوی
ای صبا بوسه زن ز من در او را ور نرنجد لب چو شکر او را
چون کسی قلب بشکند که همه کس دل دهد طرهٔ دلاور او را
رو سوی سر و تا فرو بنشیند زانکه بادیست هر زمان سر او را
دل مده غمزه را به کشتن خلقی حاجت سنگ نیست خنجر او را
چون بسی شب گذشت و خواب نیامد ای دل اکنون بجو برادر او را