دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۳

امیرخسرو دهلوی
بس بود این که سوی خود راه دهی نسیم را چشم ز رخسان مکن عارض همچو سیم را
من نه بخود شدم چنین شهرهٔ کویها ولی شد رخ نیکوان بلاعقل و دل سلیم را
شیفتهٔ رخ بتان باز کی آید از سخن مست بگوش کی کند کن مکن حکیم را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حال و هوای عاشقانه‌ای است که در آن معشوق با چهره‌ای درخشان و فریبنده، عقل و هوش را از کف عاشق ربوده است. شاعر بر این نکته تأکید دارد که قدرت عشق و جاذبه‌ی زیبایی به قدری زیاد است که عاشق نه تنها اراده‌ی خود را از دست می‌دهد، بلکه در برابر پند و اندرز حکیمان نیز ناشنوا می‌شود.

فضا، فضایی است که در آن عاشق، مست و بی‌اختیار، تنها به تماشای رخ معشوق مشغول است و از سرزنش‌های دیگران باکی ندارد؛ چرا که او چنان در این جذبه غرق شده که پندهای عقلانی برایش بی‌معنا و دور از دسترس به نظر می‌رسند.

معنای روان

بس بود این که سوی خود راه دهی نسیم را چشم ز رخسان مکن عارض همچو سیم را

همین اندازه برای ما کافی بود که به نسیم اجازه دادی به سوی تو بیاید و تو را لمس کند، پس از دیدگان مشتاقان، چهره‌ی درخشان و نقره‌گون خود را پنهان مکن.

نکته ادبی: رخسان جمعِ رخ (صورت) است. واژه سیم در ادبیات کلاسیک کنایه از سفیدی و درخشندگی چهره‌ی معشوق است.

من نه بخود شدم چنین شهرهٔ کویها ولی شد رخ نیکوان بلاعقل و دل سلیم را

من از سر اختیار و اراده‌ی خود، بدنام و شهره‌ی کوچه‌ها نشدم، بلکه زیباییِ چهره‌ی خوب‌رویان، عقل و دل سالم و بی‌آلایش را از من ربود.

نکته ادبی: نیکوان به معنای خوب‌رویان و زیبارویان است. دل سلیم به معنای قلب پاک و بی‌کینه و سالم است که در اینجا به معنای دلی که هنوز دستخوش دیوانگیِ عشق نشده به کار رفته است.

شیفتهٔ رخ بتان باز کی آید از سخن مست بگوش کی کند کن مکن حکیم را

کسی که شیفته و دلباخته‌ی چهره‌ی زیبارویان شده است، چگونه با پند و اندرز منصرف می‌شود؟ همچنان که انسانِ مست، سخن ناصحانه‌ی حکیم را درباره‌ی نبایدها و بایدها نمی‌شنود.

نکته ادبی: بت در ادبیات فارسی نماد معشوق زیباست. تعبیر کن و مکن، استعاره از امر و نهی و پندهای عقلانیِ حکیمانه است که در برابرِ عشق، ناتوان است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخسان همچو سیم

تشبیه چهره‌ی معشوق به سیم (نقره) برای نشان دادن روشنی و درخشش پوست او.

نمادگرایی بت

استفاده از بت به عنوان نمادی برای معشوق زیبا و فریبنده که پرستیده می‌شود.

تضاد و تمثیل مست و حکیم

تقابل میان حالِ مستی (عاشقی) و کلامِ حکیمانه برای نشان دادن ناتوانی عقل در برابر شور عشق.

استفهام انکاری باز کی آید از سخن / گوش کی کند کن مکن حکیم را

پرسش‌هایی که پاسخشان منفی است و برای تأکید بر ناتوانی نصیحت‌گری در برابر عشق به کار رفته است.