دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲۰

امیرخسرو دهلوی
ای باد برقع برفگن آن روی آتش ناک را وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را
ریزی تو خون برآستان من شویم از اشک روان که آلوده دیده چون توان آن آستان پاک را
زان غمزه عزم کین مکن تاراج عقل و دین مکن تاراج دین تلقین مکن آن هندوی بی باک را
تا شمع حسن افروختی پروانه وارم سوختی پرده دری آموختی آن امن صد چاک را
جانم چو رفت از تن برون و صلم چه کار آید کنون این زهر بگذشت از فسون ضایع مکن تریاک را
گویی بر آمد گاه خواب اندر دل شب آفتاب آندم کز آه صبح تاب آتش زنم افلاک را
خسرو کدامین خس بود کز شور عشق از پس بود یک ذره آتش بس بود صد خرمن خاشاک را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه سوز و گداز عاشقانه‌ای است که در آن سراینده، معشوق را به مثابه آتش خانمان‌سوزی می‌بیند که هستی عاشق را به خاکستر بدل کرده است. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از درد هجران، شکایت از بی‌رحمیِ معشوق و تسلیمِ ناگزیر در برابر قدرتِ ویرانگر عشق است.

شاعر با بهره‌گیری از تصاویری چون باد، شمع، پروانه و آتش، سیرِ تحولِ درونِ عاشق را از مرحله امید تا رسیدن به آستانه فنا ترسیم می‌کند و به خوبی نشان می‌دهد که چگونه زیباییِ خیره‌کننده معشوق، مرزهای عقل و ایمان را در می‌نوردد و عاشق را به دست تقدیر می‌سپارد.

معنای روان

ای باد برقع برفگن آن روی آتش ناک را وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را

ای باد، نقاب را از چهره آتشین و پرحرارت معشوق کنار بزن. ای چشم من، اگر از شدت حرارتِ عشق دچار بیماری شده‌ام، بر این کالبد خاکی من آبی بپاش تا آرام گیرد.

نکته ادبی: برقع به معنای نقاب است و صفرا در طب قدیم کنایه از غلبه حرارت و بیماری است.

ریزی تو خون برآستان من شویم از اشک روان که آلوده دیده چون توان آن آستان پاک را

اگر تو با رفتار خود، خونِ مرا در آستانه درگاهت می‌ریزی، من آن را با اشک‌های جاری‌ام می‌شویم، چرا که شایسته نیست که با دیده‌ای آلوده به خون، آن آستانه مقدس را نظاره کرد.

نکته ادبی: آستان در اینجا استعاره از حریم حرمت و جایگاه معشوق است.

زان غمزه عزم کین مکن تاراج عقل و دین مکن تاراج دین تلقین مکن آن هندوی بی باک را

با آن چشم و ابروی فتنه‌گر، قصدِ ستیز مکن و عقل و دین مرا به تاراج نبر. این هندو (معشوق سیاه‌چشم و زیبارو) را به این بی‌باکی و غارتِ ایمان تشویق مکن.

نکته ادبی: هندو در ادبیات کلاسیک کنایه از معشوق سیاه‌موی و سیاه‌چشم است که به بی‌رحمی معروف است.

تا شمع حسن افروختی پروانه وارم سوختی پرده دری آموختی آن امن صد چاک را

از وقتی شمع زیبایی‌ات را برافروختی، مرا همچون پروانه سوزاندی و آموختی که چگونه پرده حیا و امنیتِ صد پاره‌ام را بیش از پیش بدری.

نکته ادبی: شمع و پروانه نماد کلاسیکِ سوختن و فنا شدنِ عاشق در برابر جلوه معشوق است.

جانم چو رفت از تن برون و صلم چه کار آید کنون این زهر بگذشت از فسون ضایع مکن تریاک را

اکنون که جانم از تن بیرون رفته و کار از کار گذشته است، صلح و آشتی چه سودی دارد؟ این زهرِ دوری از قدرتِ جادو نیز فراتر رفته است، دیگر داروی پادزهر را هدر نده.

نکته ادبی: تریاک در متون کهن به معنای پادزهر و داروی ضدسم به کار می‌رفته است.

گویی بر آمد گاه خواب اندر دل شب آفتاب آندم کز آه صبح تاب آتش زنم افلاک را

گویی در نیمه شب، خورشید طلوع کرده است؛ آری، همان لحظه‌ای که از آهِ صبحگاهی من، حرارتِ آتش تا آسمان‌ها بالا می‌رود.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسی که زیبایی معشوق همچون خورشید در شبِ تاریکِ عاشق پدیدار شده است.

خسرو کدامین خس بود کز شور عشق از پس بود یک ذره آتش بس بود صد خرمن خاشاک را

ای خسرو، تو چه کسی هستی و چه ارزشی داری؟ برای به آتش کشیدن صد خرمن خاشاک (وجود تو)، همان یک ذره آتشِ عشق کافی است.

نکته ادبی: خس در اینجا به معنای خار و خاشاک و موجود بی‌مقدار است که در برابر آتش عشق هیچ است.

آرایه‌های ادبی

استعاره روی آتش‌ناک

چهره معشوق به آتش تشبیه شده که سوزانندگی دارد.

تناقض (پارادوکس) برآمد گاه خواب ... آفتاب

طلوع خورشید در زمان خواب (شب) برای نشان دادن درخشش چهره معشوق.

مراعات نظیر شمع، پروانه، سوختن

هماهنگی میان واژگان مرتبط با سوختن و فنای عاشق.

کنایه صد چاک

کنایه از نهایتِ پریشانی و پاره‌پاره شدنِ پرده امنیت و آرامش.