دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۸

امیرخسرو دهلوی
برقع برافگن ای پری حسن بلاانگیز را تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را
شب خوش نخفتم هیچ گه زاندم که بهر خون من شد آشنایی با صبا آن زلف عنبر بیز را
دانم قیاس بخت خود کم رانم از زلفت سخن لیکن تمنا می کنم فتراک صید آویز را
بگذشت کار از زیستن خیز ای طبیب خیره کش بیمار و مسکین را بگو تا بشکند پرهیز را
پر ملایک هیزم است آنجا که عشقت شعله زد شرمت نیاید سوختن خاشاک دود انگیز را؟
چون خاک گشتم در رهت چون ایستادی نیستت باری چو بر ما بگذری آهسته ران شبدیز را
بوکز زکوه حسن خود بینی به خسرو یک نظر اینک شفیع آورده ام این دیده خون ریز را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ اوجِ تسلیمِ عاشق در برابرِ معشوقِ بی‌رحم و در عین حال دل‌رباست. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و شوق، از ناتوانیِ عقلِ تحلیل‌گر در درکِ زیباییِ مطلقِ معشوق سخن می‌گوید و با تصویرسازی‌هایِ حماسی و عرفانی، جایگاهِ ناچیزِ خود را در برابرِ آتشِ عشقِ ترسیم می‌کند.

در سراسرِ اثر، تضاد میانِ شکوهِ بلندپایه‌یِ معشوق و حقارتِ سوگوارانه‌یِ عاشق مشهود است. شاعر با زبانی صریح و تصویرهایی ملموس، از دردهایِ بی‌درمانِ فراق و تمنایِ نگاهی گذرا از سویِ معشوق می‌گوید که گویی تمامِ هستیِ او را در خود غرق کرده است.

معنای روان

برقع برافگن ای پری حسن بلاانگیز را تا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را

ای پری‌رو! نقاب از چهره بردار و آن زیباییِ آشوب‌گر و حیرت‌آور را نمایان کن، تا عقلِ ما که سعی دارد با رنگ و نیرنگ تو را تحلیل و توصیف کند، در برابرِ زیباییِ حقیقی تو شکست بخورد و ناتوان شود.

نکته ادبی: کلک صورت به معنای قلمِ نقاش است که کنایه از عقلِ استدلالی و تحلیل‌گر است.

شب خوش نخفتم هیچ گه زاندم که بهر خون من شد آشنایی با صبا آن زلف عنبر بیز را

از آن شبی که زلف‌هایِ خوش‌بویِ تو با نسیمِ سحر (صبا) هم‌نفس و آشنا شد، من هیچ‌گاه شبِ آرامی نداشتم؛ چرا که گویی این وزشِ نسیم در میانِ موهایِ تو، توطئه‌ای برای ریختنِ خونِ من است.

نکته ادبی: عنبر بیز به معنای افشاننده‌ی عنبر و خوشبوست که صفتی برای زلف است.

دانم قیاس بخت خود کم رانم از زلفت سخن لیکن تمنا می کنم فتراک صید آویز را

می‌دانم که بختِ من با تو یار نیست و نباید درباره زلف‌هایِ تو سخنی بگویم، اما با این حال، آرزو دارم که همچون صیدی در کمندِ تو گرفتار شوم و به فتراکِ تو آویخته گردم.

نکته ادبی: فتراک بندی است که شکارچی شکار خود را به آن می‌آویزد.

بگذشت کار از زیستن خیز ای طبیب خیره کش بیمار و مسکین را بگو تا بشکند پرهیز را

دیگر کار از کار گذشته و من از زندگی ناامید شده‌ام؛ ای طبیبِ بی‌رحم و سنگ‌دل، برخیز و به این بیمارِ درمانده بگو که دیگر پرهیز و خودداری را کنار بگذارد و در این آتش بسوزد.

نکته ادبی: خیره‌کش به معنای کشنده‌ای است که بدون دلیل یا از روی بی‌رحمی می‌کشد.

پر ملایک هیزم است آنجا که عشقت شعله زد شرمت نیاید سوختن خاشاک دود انگیز را؟

جایی که آتشِ عشقِ تو شعله‌ور می‌شود، حتی بالِ فرشتگان نیز هیزمِ آن است؛ پس آیا شرم نمی‌کنی که مرا که همچون خار و خاشاکِ ناچیز هستم در این آتشِ عظیم می‌سوزانی؟

نکته ادبی: پرِ ملایک اشاره به اوجِ شدتِ این آتشِ عشق دارد که حتی موجودات آسمانی را در بر می‌گیرد.

چون خاک گشتم در رهت چون ایستادی نیستت باری چو بر ما بگذری آهسته ران شبدیز را

من در راهِ تو همچون خاکِ پایِ رهگذران خوار و کوچک شده‌ام و چون تو هرگز برایِ دلجویی از من نمی‌ایستی، دست‌کم وقتی با اسبت از کنارِ ما می‌گذری، آهسته‌تر بران.

نکته ادبی: شبدیز نام اسبِ افسانه‌ای خسروپرویز است که اینجا به عنوان نمادِ مرکبِ محبوب به کار رفته است.

بوکز زکوه حسن خود بینی به خسرو یک نظر اینک شفیع آورده ام این دیده خون ریز را

شاید از فرازِ کوهسارِ زیبایی‌ات، نیم‌نگاهی به «خسرو» بیندازی؛ برایِ جلبِ این نگاه، من این چشمانِ خون‌بارم را به عنوان واسطه و شفیع به درگاهت آورده‌ام.

نکته ادبی: شفیع به معنای میانجی است که اینجا شاعر، چشمانِ گریان خود را واسطه وصل قرار داده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کلک صورت

اشاره به عقل و اندیشه که سعی دارد با استدلال زیبایی را ترسیم کند.

اغراق پر ملایک هیزم است

بزرگ‌نماییِ عظمت و شدتِ آتشِ عشق که حتی فرشتگان را در بر می‌گیرد.

تلمیح شبدیز

اشاره به اسبِ معروفِ خسروپرویز که در ادبیاتِ کهن نمادِ اسبِ اصیل و سریع است.

کنایه فتراک صید آویز

کنایه از افتخار به اسیرِ عشقِ محبوب بودن و در بندِ او بودن.