دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۵

امیرخسرو دهلوی
شفاعت آمدم ای دوست دیدهٔ خود را کزو مپوش گل نو دمیدهٔ خود را
رسید خیل غمت ورنه ایستد جانم کجا برم بدن غم رسیدهٔ خود را
بگوش ره ندهی نالهٔ مرا چه کنم چه ناشنیده کند کس شنیدهٔ خود را
چنین که من ز تولب می گزم کم ار گویی که مرهمی برسانم گزیدهٔ خود را
به چاه شوق فرو مانده ام خداوندا فرو گذاشت مکن آفریدهٔ خود را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی است میان عاشق و معشوق که در آن، عاشق با لحنی آمیخته به عجز و تضرع، خواهانِ دیده شدن و رسیدگی است. فضا سرشار از اندوهی است که گویی همچون لشکری بر جان عاشق تاخته و او را در بن‌بستِ تمنا و فراق گرفتار کرده است.

شاعر در این ابیات، پیوند میان دردهای زمینی و نیاز به امداد الهی را ترسیم می‌کند. تصویرسازی‌ها به‌گونه‌ای است که گویی عاشق در چاهی از اشتیاق اسیر شده و برای رهایی از این تضاد میان شورِ دیدار و دردِ دوری، دست به دعا یا شکوه‌ای عاشقانه گشوده است.

معنای روان

شفاعت آمدم ای دوست دیدهٔ خود را کزو مپوش گل نو دمیدهٔ خود را

من برای چشمانم نزد تو آمده‌ام تا شفاعت کنم و از تو بخواهم که رخسار زیبا و دل‌انگیز خود را که مانند گلی تازه شکفته است، از دیدگان من پنهان نکنی.

نکته ادبی: شفاعت در متون کلاسیک به معنای طلبِ واسطه شدن است. گلِ نو دمیده استعاره‌ای برای چهره معشوق است.

رسید خیل غمت ورنه ایستد جانم کجا برم بدن غم رسیدهٔ خود را

لشکر اندوه تو به سویم هجوم آورده است وگرنه جان من آرام می‌گرفت و ایستادگی می‌کرد؛ حال که چنین در بندِ غم اسیر شده‌ام، این پیکرِ رنجور را کجا ببرم؟

نکته ادبی: خیل به معنای سپاه و لشکر است. ترکیب غم‌رسیده حالتی از تن‌زدگیِ ناشی از اندوه را می‌رساند.

بگوش ره ندهی نالهٔ مرا چه کنم چه ناشنیده کند کس شنیدهٔ خود را

اگر به ناله و فریاد من راهی به گوش خود نمی‌دهی، من دیگر چه کاری از دستم برمی‌آید؟ کسی نمی‌تواند حقیقتی را که شنیده است، نشنیده انگارد و به روی خود نیاورد.

نکته ادبی: تجاهل‌العارف در این بیت نهفته است؛ شاعر معشوق را به وانمود کردن به نشنیدنِ صدای ناله متهم می‌کند.

چنین که من ز تولب می گزم کم ار گویی که مرهمی برسانم گزیدهٔ خود را

در حالی که من از شدت اشتیاق و درد، لب خود را می‌گزم، چرا به زبان نمی‌آوری که مرهمی برای این زخم برخواهم رساند؟

نکته ادبی: لب گزیدن کنایه‌ای کهن از نهایتِ درد و یا افسوس است که از شدت فشارِ عاطفی سر می‌زند.

به چاه شوق فرو مانده ام خداوندا فرو گذاشت مکن آفریدهٔ خود را

خداوندا، من در چاه عمیق اشتیاق و آرزو گرفتار شده‌ام؛ از تو می‌خواهم که بنده‌ی آفریده‌ی خود را به حال خود رها نکنی.

نکته ادبی: چاه شوق تلمیحی است به داستان یوسف، که عاشق خود را در وضعیتی مشابه او در غربت و تنهایی می‌بیند.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل نو دمیده

توصیفی استعاری از چهره‌ی معشوق که طراوت و زیبایی آن را تداعی می‌کند.

استعاره مکنیه و تشخیص خیل غم

غم به لشکری تشبیه شده که به قصد حمله و تسخیر جانِ عاشق آمده است.

تلمیح چاه شوق

اشاره به داستان یوسف پیامبر و گرفتار شدن او در چاه؛ برای بیان اوج غربت و گرفتاری عاشق.

کنایه لب گزیدن

نشانه حسرت، خشم، یا درد شدید درونی که از شدت فشارِ عاطفی سر می‌زند.