دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۱۰

امیرخسرو دهلوی
رفت آنکه چشم راحت خوش می غنود ما را عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را
تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد آن دل که بود وقتی گویی نبود ما را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ گذار از آرامشِ پیشین به اضطرابِ بی‌پایانِ عاشقی است. شاعر با زبانی حزین و در عین حال لطیف، توصیف می‌کند که چگونه رفتنِ محبوب، راه را برای ورودِ عشقِ ویرانگر هموار کرده است.

این ابیات بیانگرِ فروپاشیِ درونیِ عاشق در مواجهه با زیبایی است. روح و جانِ عاشق که روزگاری آرام بود، اکنون زیرِ هجومِ مهرِ محبوب چنان دگرگون شده که گویی هویتِ پیشینِ او به کلی از میان رفته و تنها اشتیاق و اندوه برایش باقی مانده است.

معنای روان

رفت آنکه چشم راحت خوش می غنود ما را عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را

آن کسی که در کنارش چشمان ما به آرامش و خواب خوش می‌رسید، از پیش ما رفت؛ با رفتن او، عشق از راه رسید و شعله‌های آتش غم را از درون سینه‌ام برانگیخت و آه و حسرت را نصیب ما کرد.

نکته ادبی: غنود فعل ماضی مستمر است که در اینجا به معنای آرام گرفتن و خوابیدن است. دود از سینه برآوردن کنایه‌ای از ناله و آهِ جان‌سوز است.

تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد آن دل که بود وقتی گویی نبود ما را

چهره‌ی زیبای معشوق، مانند غارتگری به قلمرو جان من هجوم آورد و آن‌چنان مرا دگرگون کرد که گویی از آن دلی که پیش از این داشتم، دیگر هیچ اثری باقی نمانده و انگار که اصلاً وجود نداشته است.

نکته ادبی: تاراج خوبرویی اضافه استعاری و کنایه از تأثیر ویرانگر و سلطه‌جویانه‌ی زیبایی است. ملک جان اضافه تشبیهی برای روح و روان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دود از سینه برآوردن

اشاره به آه و حسرت و غمِ درونی که مانند دودی از دل بیرون می‌زند.

اضافه استعاری تاراج خوبرویی

نسبت دادن عملِ غارتگری و ویرانگری به زیباییِ معشوق.

اضافه تشبیهی ملک جان

تشبیه جان به قلمرو یا سرزمینی که توسط معشوق فتح می‌شود.