دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۹

امیرخسرو دهلوی
گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما را سلام مردم چشم که گوید آن کف پا را
تو می روی و زهر سو کرشمه می چکد از تو که داد این روش و شکل سر و سبز قبا را
برون خبر لم دمی تا برآورند شهادت چو بنگرند خلایق کمال صنع خدا را
چو در جفات بمیرم بخوانی آنچه نوشتم بر آستان تو از خون دیده حرف وفا را
فلک که می برد از تیغ بند بند عزیزان گمان مبر که رساند بهم دویار جدا را
در آن مبین تو که شور است آب دیده عاشق که پرورش جز از ین آب نیست مهر گیا را
صبا نسیم تو آورده و تازه شد دل خسرو چنین گلی نشگفتست هیچ گاه صبا را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با بیانی لطیف، تجسمی از شوریدگی و اشتیاق بی‌پایان عاشق در پیشگاه معشوق است. شاعر زیبایی معشوق را به مثابه نشانی از هنرمندی خالق هستی می‌بیند و با زبانی فاخر، از تسلیم مطلقِ خویش در برابر این جلوه‌ی زیبایی سخن می‌گوید.

در پسِ پرده‌ی این ستایش، شاعر از رنج‌های دوری و بی‌وفایی سخن به میان می‌آورد و با وجود بدبینی به روزگار، بر این باور است که همین اشک‌های شورِ عاشقانه، تنها عاملِ حیات و رشدِ نهالِ عشق در جان اوست.

معنای روان

گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما را سلام مردم چشم که گوید آن کف پا را

اشتیاق من برای بوسیدن پای تو از حد و اندازه گذشته است؛ چه کسی می‌تواند سلام مرا از طریق چشمانم (مردمک چشم) به آن پاهای تو برساند؟

نکته ادبی: مردمِ چشم در اینجا استعاره از مرکز دید و کانون توجه است که در ادبیات کهن جایگاه پیام‌رسانی عاشقانه دانسته می‌شد.

تو می روی و زهر سو کرشمه می چکد از تو که داد این روش و شکل سر و سبز قبا را

تو در حال گذشتن هستی و از هر سو که می‌روی، زیبایی و ناز از وجودت می‌بارد؛ چه کسی این شیوه راه رفتن و ظاهر آراسته را به این قامتِ سروگونه و سبزپوش آموخته است؟

نکته ادبی: سرو سبز قبا کنایه از معشوقی است که قد و قامتی بلند و متناسب دارد و لباس سبز بر تن کرده است.

برون خبر لم دمی تا برآورند شهادت چو بنگرند خلایق کمال صنع خدا را

اندکی از پرده بیرون بیا تا مردم تو را ببینند و گواهی دهند که تماشای زیبایی تو، اعتراف به کمالِ هنرمندیِ خدا در خلقت است.

نکته ادبی: اشاره به اندیشه عرفانی که زیبایی معشوق زمینی را جلوه‌ای از صنع و هنر الهی می‌داند.

چو در جفات بمیرم بخوانی آنچه نوشتم بر آستان تو از خون دیده حرف وفا را

هنگامی که به خاطر بی‌توجهی و جفای تو جان سپردم، آنچه را که با خونِ چشمانم بر آستانه‌ی درگاهت نوشته‌ام، بخوان تا بدانی چه حرفِ وفایی بر لب داشتم.

نکته ادبی: خونِ دیده استعاره از اشک‌های بسیار تلخ و طولانی‌مدت است که در ادبیات کلاسیک به خون تشبیه شده است.

فلک که می برد از تیغ بند بند عزیزان گمان مبر که رساند بهم دویار جدا را

از روزگار (فلک) که با شمشیرِ بی‌رحمش عزیزان را تکه‌تکه می‌کند و از میان می‌برد، انتظار نداشته باش که دو عاشقِ دورافتاده را به هم برساند.

نکته ادبی: فلک در ادبیات کهن اغلب نماد تقدیرِ بی‌رحم و عامل جدایی‌ست که بندبند عزیزان را از هم جدا می‌کند.

در آن مبین تو که شور است آب دیده عاشق که پرورش جز از ین آب نیست مهر گیا را

گمان مبر که شور بودنِ آبِ چشمِ عاشق بیهوده است؛ چرا که گیاه عشق، جز با آبیاریِ همین اشک‌ها رشد نمی‌کند.

نکته ادبی: تضاد زیبایی میان شور بودن آب (اشک) و پرورش گیاه عشق که معمولاً با آب شیرین آبیاری می‌شود.

صبا نسیم تو آورده و تازه شد دل خسرو چنین گلی نشگفتست هیچ گاه صبا را

ای نسیم صبا، تو خبرِ خوشِ رسیدنِ او را آوردی و دلِ خسرو را تازه کردی؛ حقیقتاً که چنین گلی هرگز برای نسیم صبا نشکفته بود.

نکته ادبی: خسرو تخلص شاعر است و در اینجا با فخیم‌سازی خویش، آمدن معشوق را اتفاقی بی‌نظیر می‌خواند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو سبز قبا

تشبیه قامت بلند و لباس معشوق به درخت سرو سبز و آراسته.

کنایه خون دیده

کنایه از اشکِ بسیار و دردمندانه که گویی از خونِ دل برخاسته است.

مراعات نظیر (تناسب) شور بودن آب / پرورش گیاه

شاعر با آوردنِ واژگان مرتبط با آبیاری و گیاه، مفهومِ رشدِ عشق در بستر سختی و رنج را تصویر کرده است.

تشخیص فلک

نسبت دادنِ عملِ کشتن و جداسازی به آسمان و روزگار که گویی موجودی جاندار و ستمگر است.