دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۹

امیرخسرو دهلوی
گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما را سلام مردم چشم که گوید آن کف پا را
تو می روی و زهر سو کرشمه می چکد از تو که داد این روش و شکل سر و سبز قبا را
برون خبر لم دمی تا برآورند شهادت چو بنگرند خلایق کمال صنع خدا را
چو در جفات بمیرم بخوانی آنچه نوشتم بر آستان تو از خون دیده حرف وفا را
فلک که می برد از تیغ بند بند عزیزان گمان مبر که رساند بهم دویار جدا را
در آن مبین تو که شور است آب دیده عاشق که پرورش جز از ین آب نیست مهر گیا را
صبا نسیم تو آورده و تازه شد دل خسرو چنین گلی نشگفتست هیچ گاه صبا را