دیوان اشعار - غزلیات (گزیدهٔ ناقص)

امیرخسرو دهلوی

گزیدهٔ غزل ۲

امیرخسرو دهلوی
رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزن تا بشکند جمال تو به آزرم و هر
مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسد ای رویت آفتاب و لبت ش و ک ور
شکر شد از خجالت لعل تو آب ور برش و ک و ر چو کشیدی تو رخ وط
خط معنبر تو چود و قمر گرفت کردند عاشقان تو تررو و وح
روح مجسمی تو نه عقل مصوری ای روح عقل مثل تو نادیده ب و ت
بنگر چو دید پیش رخ و قامت توکرد از شرم کار خانهٔ صد ساله ط و ی
طی کن حدیث دور زمان جام می بیار تا باغ روح را دهم آبی ز م وی
می خور مخور غم دل و دین خسروا دگر بگشا به مدح خسروا فاق ل و ب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در سبک غزل‌های عاشقانه و مدیحه‌سرایانه سروده شده است. شاعر در این قطعه، با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های مرسومِ ادبی، به توصیفِ اوجِ زیبایی و کمالِ معشوق می‌پردازد و در نهایت با گریز به فضای «دم غنیمت شماری» و دعوت به باده‌نوشی، سخن را به ستایشِ ممدوح (خسرو) پیوند می‌زند.

فضا آکنده از شور و شعفی برخاسته از جمالِ جانان است که عقل و هوش را از سرِ عاشق می‌برد و او را به رها کردنِ غمِ جهان و روی آوردن به لذت‌های متعالی و ستایشِ بزرگان دعوت می‌کند.

معنای روان

رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزن تا بشکند جمال تو به آزرم و هر

رخسارت را برافروز و گیسوی پرچین و شکن خود را گره بزن تا زیبایی‌ات از فرط کمال، هنر و آزرم را شکست دهد و بر آن‌ها چیره شود.

نکته ادبی: «مسلسل» در اینجا کنایه از موهای زنجیروار، پیچ‌درپیچ و گره‌خورده است که در شعر کلاسیک نشانه‌ای از زیبایی و دامِ صیدِ دل است.

مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسد ای رویت آفتاب و لبت ش و ک ور

چگونه می‌توان ماه را با چهره زیبای تو مقایسه کرد؟ تو چون خورشیدی تابانی و لبان تو همچون شکر شیرین و گواراست.

نکته ادبی: «مه» نماد زیباییِ آسمانی است که اینجا در برابر معشوق حقیر شمرده شده و شاعر با این مقایسه، برتر بودنِ معشوق را بر آسمانیان اثبات می‌کند.

شکر شد از خجالت لعل تو آب ور برش و ک و ر چو کشیدی تو رخ وط

شکرِ شیرین از فرط خجالت در برابر سرخی و شیرینیِ لب‌های تو آب شد و از میان رفت؛ چرا که زیباییِ تو هر مانعی را از سر راه برمی‌دارد.

نکته ادبی: «لعل» استعاره از لب‌های سرخ و براق معشوق است. شاعر برای توصیف شیرینیِ لب، شکر را شخصیتی شرمگین فرض کرده است.

خط معنبر تو چود و قمر گرفت کردند عاشقان تو تررو و وح

خط و موهای تیره و خوش‌بوی صورتت چون هلال ماه بر قرصِ ماهِ رخسارت نشست و عاشقانِ تو در این میان از شوقِ این زیبایی سرگشته و بی‌قرار شدند.

نکته ادبی: «خط» در ادبیات کهن به معنای موهای نوخاسته بر صورت است که با صفت «معنبر» (خوش‌بو چون عنبر) توصیف شده است.

روح مجسمی تو نه عقل مصوری ای روح عقل مثل تو نادیده ب و ت

تو تجسمِ روح و معنایی، نه تصویری که عقل بتواند آن را تصور کند؛ ای کسی که عقل و خرد تاکنون مثل و مانند تو را ندیده است.

نکته ادبی: «عقل مصور» به معنای چیزی است که ذهن بتواند آن را صورت‌بندی و درک کند؛ شاعر معشوق را فراتر از ادراکِ عقلی می‌داند.

بنگر چو دید پیش رخ و قامت توکرد از شرم کار خانهٔ صد ساله ط و ی

نگاه کن که چگونه در برابر چهره و قامتِ تو، تمامِ ساز و کارهای هستی از شرمِ ناکام ماندن در برابر این زیبایی، درهم پیچید و تعطیل شد.

نکته ادبی: «کارخانه» استعاره از کائنات و عالم هستی است که در برابر زیبایی مطلقِ معشوق، احساسِ نقص می‌کند.

طی کن حدیث دور زمان جام می بیار تا باغ روح را دهم آبی ز م وی

داستانِ گردشِ روزگار و غمِ ایام را رها کن و جامِ شراب بیاور تا به باغِ روح و جانم از شرابِ معرفت و نشاط، جانی دوباره ببخشم.

نکته ادبی: «باغ روح» استعاره از جانِ آدمی است که با شرابِ عشق یا لذت، سرسبز و بارور می‌شود.

می خور مخور غم دل و دین خسروا دگر بگشا به مدح خسروا فاق ل و ب

ای خسرو، شراب بنوش و غمِ دنیا و دین را رها کن؛ زبان بگشا و به ستایش پادشاه و ممدوح خویش بپرداز.

نکته ادبی: «خسروا» در اینجا هم می‌تواند خطاب به خودِ شاعر (تخلص) باشد و هم خطاب به ممدوح که در پایانِ غزل به ستایشِ او پرداخته شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رویت آفتاب

تشبیه چهره‌ی معشوق به خورشید برای نشان دادن درخشندگی و گرما.

استعاره لعل

به کار بردن سنگ قیمتیِ سرخ به جای لب‌های معشوق که نشان‌دهنده سرخی و ارزشِ آن است.

تشخیص (جان‌بخشی) شکر شد از خجالت لعل تو آب

دادن ویژگیِ انسانی (خجالت کشیدن) به شکر تا برتریِ لبِ معشوق را نشان دهد.

مبالغه از شرم کارخانه صد ساله طی

اغراق در زیبایی معشوق تا حدی که کارکردِ جهان در برابر آن متوقف می‌شود.