دیوان اشعار - قصاید

امیرخسرو دهلوی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - قصیده

امیرخسرو دهلوی
مرد همه جا سر کار به شخص معطل خجل وخوار به
بهرهٔ مقصود چو بی رنج نیست کاهل بیکار به پیکار به
مرد که شبلی نشود گاه کار زو سگ بازار به مقدار به ...
زان تن کاهل که گل نازکست خارکش سوخته صد بار به ...
سرعت جاهل که سبک شد به راه از کسل حامل اسفار به ...
دل که به گل ماند نیامد برون سنگ گر انست به دیوار به
پیر کمان پشت به عزلت نشست پورشتابنده به بلغار به ...
وانکه جوانیش زپیری به است خلوتش از صحبت اغیار به ...
مرغ که در بادیه خون ریز شد خار و خسش از گل و گلنار به
عشق خوشست ار همه باشد مجاز لیک ز شهوت ره انکار به
گر نظر صدق به صنع خداست دیو به چشم از بت فرخاربه
مرتبهٔ عشق چو بیچارگی است فخر بدین مرتبه ناچار به
مسکنت ارهست به پندار و کبر مسکنت از کبر ز پندار به
دون که بود باد سری درسرش بر سر او خاک به انبار به
وانکه بود خاک ره از حسن خلق چون گل کعبه شرف آثار به
سر مکش از گرد ره رهر وان خاک حرم بر سر زوار به
مرد که گردون کشد از حکم پیر سیلیش از دیو ستمکار به
در حق میشی که رمید از شبان تربیت گرگ ستمکار به
نفس حرون گربه ریاضت برفت حبل متین بر سرش انبار به
زن دم اخلاص به طاعت از انک زندگیت زین دم ابرار به
خرقهٔ تزویر که پوشد فقیر دوخته از سوزن پندار به
ابر چه پوشد ضو خورشید را حلهٔ خورشید را نوار به
طاعت اگر از پی مال و زر است کاسه که خاکیست نگونساز به
نزد معاشر که نباشد خسیس برگ گل از تنگهٔ دینار به ...
از پی ظلم آنکه صبوحی کند نور نشاطش چو شب تار به ...
شربت نوشی که به ظالم دهند خون همان طالم خون خوار به
فرض بجای آور و مجو بیش ازانک حرص کم از طاعت بسیار به
تن چو به خرمای کسان میل کرد دام شکم دوخته از خار به ...
خواجه که از خون کسان خورد می از قلم او نی و مزمار به
کی کند اندیشه روز حساب ؟ تذکره آنرا که ز طور مار به
ور عطش فکر نبرد حریف از چه زمزم خم خمار به
از سرشاخی که خورد آب غیر خوردن نار ازخورش نار به ...
ابر ببارد چو بگویی ببار دست سخی زا بر گهر بار به
گر تبر هیزم دیگ عطاست آن تبر از تیشهٔ نجار به ...
دیده که باشد به جفا تیز بین تیرش انداز که افگار به ...
نفس که در دل گهری از حیاست بر دو لب بسته صدف وار به
هر سخنی در محل خود نکوست زمزمه مرغ به گلزار به ...
بر جهلا جهل نکو تر ز پند درد خر از داروی بیطار به
نام شه انجیر نه این شعر را کو به بهی از همه اشعار به ...

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده مجموعه‌ای از اندرزها و حکمت‌های اخلاقی است که با ساختاری مقایسه‌ای و تکرارشونده، برتری ارزش‌های معنوی، کار و تلاش، و فروتنی را بر تنبلی، کبر، و دورویی به تصویر می‌کشد. شاعر با تکیه بر تجربه زیسته، مفاهیم متضادی را در مقابل یکدیگر قرار می‌دهد تا ضرورتِ انتخابِ مسیر درست در زندگی را به مخاطب یادآوری کند.

فضا و لحنِ کلیِ اثر، تعلیمی و صریح است و از دایره‌ی مفاهیم اخلاقی (مانند کار، زهد، تواضع و صداقت) بیرون نمی‌رود. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های ساده و ضرب‌المثل‌گونه، تلاش می‌کند تا مخاطب را از بطالت و غرور دور کرده و به سمتِ عملی سازنده و منشِ انسانی رهنمون سازد.

معنای روان

مرد همه جا سر کار به شخص معطل خجل وخوار به

انسانی که همواره در حال کار و تلاش است، بسیار بهتر از فردی است که بیکار، خجالت‌زده و خوار و خفیف مانده است.

نکته ادبی: واژه 'به' در اینجا کوتاه‌شده‌ی 'بهتر' است که در سراسر متن به عنوان ساختار اصلی مقایسه تکرار می‌شود.

بهرهٔ مقصود چو بی رنج نیست کاهل بیکار به پیکار به

از آنجا که رسیدن به هدف بدون سختی کشیدن ممکن نیست، پس فرد بیکار و تن‌پرور از کسی که در میدان مبارزه و تلاش است، بدتر (خوارتر) است.

نکته ادبی: کاهل به معنای تنبل و سست‌عنصر در تقابل با پیکار (جهاد و تلاش) قرار گرفته است.

مرد که شبلی نشود گاه کار زو سگ بازار به مقدار به ...

کسی که در کارش استاد و ماهر (مانند شبلی) نباشد، ارزش او از سگِ کوچه و بازار هم کمتر است.

نکته ادبی: اشاره به 'شبلی' (ابوبکر شبلی، عارف مشهور) نماد کمال و استادی در کار است.

زان تن کاهل که گل نازکست خارکش سوخته صد بار به ...

آن تنِ تنبلی که (به دلیل نازپروردگی) مانند گل نازک است، از فردِ خارکشی که از شدت کار سوخته و پینه‌بسته است، بسیار پست‌تر است.

نکته ادبی: خارکش نمادِ رنج‌دیده و سخت‌کوش است که در تقابل با نازکی گل قرار دارد.

سرعت جاهل که سبک شد به راه از کسل حامل اسفار به ...

سرعت و شتابِ فردِ نادانی که بدون اندیشه در راهی می‌دود، از سکون و آرامشِ کسی که بارهای سنگین دانش را حمل می‌کند، ناپسندتر است.

نکته ادبی: حامل اسفار استعاره از عالم و کسی است که تجربه‌های گرانبها دارد.

دل که به گل ماند نیامد برون سنگ گر انست به دیوار به

دلی که مانند گل، سست و بی‌ثمر باقی مانده و رشد نکرده است، بهتر است که همچون سنگی در دیوار به کار رود تا فایده‌ای داشته باشد.

نکته ادبی: استعاره از قلب سخت و بی‌حاصل که باید در جایگاه درست خود به کار بیاید.

پیر کمان پشت به عزلت نشست پورشتابنده به بلغار به ...

پیرمردی که با خمیدگیِ پشت، در گوشه‌ای انزوا گزیده، بهتر از جوانی است که با شتاب و بی‌خردی به سوی دیار بیگانه می‌تازد.

نکته ادبی: کمان‌پشت کنایه از پیری و فرتوتی است.

وانکه جوانیش زپیری به است خلوتش از صحبت اغیار به ...

کسی که (به دلیل بی‌استعدادی) دوران جوانی‌اش از دوران پیری‌اش بهتر به نظر می‌رسد، در واقع خلوت‌نشینی‌اش از مصاحبت با افراد نااهل (اغیار) بهتر است.

نکته ادبی: اغیار به معنای بیگانگان و کسانی است که با مسیر حق همراه نیستند.

مرغ که در بادیه خون ریز شد خار و خسش از گل و گلنار به

پرنده‌ای که در بیابان (سختی‌ها) خون‌جگر شده، خارهای بیابان برایش از گل‌های خوش‌رنگ و لعاب بهتر و ارزشمندتر است.

نکته ادبی: خار و خس استعاره از رنج‌های سازنده و گل و گلنار استعاره از آسایش‌های فریبنده است.

عشق خوشست ار همه باشد مجاز لیک ز شهوت ره انکار به

عشق، حتی اگر مجازی و ظاهری باشد، ارزشمند است؛ اما راهِ انکارِ عشق (نشناختن آن) از شهوت‌رانی بدتر است.

نکته ادبی: اشاره به مراتب عشق عرفانی و تقابل آن با هوای نفسانی.

گر نظر صدق به صنع خداست دیو به چشم از بت فرخاربه

اگر نگاه و بینشِ ما از روی صداقت و برای دیدنِ آفریده‌های خدا باشد، حتی دیو هم در چشم ما از بت‌های 'فرخار' (مکان‌های بت‌پرستی) بهتر است.

نکته ادبی: فرخار شهری در چین باستان که به بت‌خانه‌هایش معروف بود.

مرتبهٔ عشق چو بیچارگی است فخر بدین مرتبه ناچار به

مرتبه عشق، همان درماندگی و نیاز به معشوق است، پس افتخار کردن به این درماندگی، ناگزیر و پسندیده است.

نکته ادبی: بیچارگی در اصطلاح عرفانی به معنای فقرِ ذاتی عاشق در برابر معشوق است.

مسکنت ارهست به پندار و کبر مسکنت از کبر ز پندار به

اگر فروتنی با ریا و کبر همراه باشد، حتی خودِ آن فروتنی هم از کبرِ پنهانِ در آن، ناپسندتر است.

نکته ادبی: مسکنت به معنای افتادگی است که اگر آلوده به ریا شود، ارزش خود را از دست می‌دهد.

دون که بود باد سری درسرش بر سر او خاک به انبار به

فردِ فرومایه‌ای که بادِ تکبر در سر دارد، بهتر است که به جای کلاهِ غرور، خاکِ ذلت بر سرش بریزند.

نکته ادبی: باد در سر داشتن کنایه از تکبر و غرور بیجا است.

وانکه بود خاک ره از حسن خلق چون گل کعبه شرف آثار به

کسی که به دلیل حسن اخلاق، خاکِ راهِ مردم شده، همچون گلِ کعبه (غبار حرم) ارزشمند و شریف است.

نکته ادبی: خاکِ ره بودن کنایه از نهایتِ فروتنی است.

سر مکش از گرد ره رهر وان خاک حرم بر سر زوار به

از گرد و غبارِ راهی که رهروان (عارفان) می‌روند، سرپیچی مکن؛ چرا که خاکِ حرم بر سر زائران، مایه عزت است.

نکته ادبی: اشاره به تبرک جستن از جای پای رهروان حقیقت.

مرد که گردون کشد از حکم پیر سیلیش از دیو ستمکار به

مردی که زیر بارِ تربیتِ یک پیرِ (مرشدِ) کامل می‌رود، سیلی خوردن از او برایش از ستمِ دیوِ ستمکار بهتر است.

نکته ادبی: گردون کشیدن کنایه از تحمل بارِ ریاضت است.

در حق میشی که رمید از شبان تربیت گرگ ستمکار به

برای گوسفندی که از شبانِ خود فرار می‌کند، تربیت شدن توسط گرگِ ستمکار (که به او درسِ خطر می‌دهد) بهتر است.

نکته ادبی: تمثیلی برای کسانی که از راهنمای دلسوز گریزانند و در دام بلا می‌افتند.

نفس حرون گربه ریاضت برفت حبل متین بر سرش انبار به

نفسِ سرکش که با ریاضت آرام نمی‌گیرد، بهتر است که با سختی‌ها و بندهای محکم (مانند طناب) مهار شود.

نکته ادبی: نفس حرون به معنای نفسِ لجام‌گسیخته است.

زن دم اخلاص به طاعت از انک زندگیت زین دم ابرار به

دمِ خود را با اخلاص به عبادت بیامیز، چرا که زندگیِ واقعی تو در گروِ همین نفس‌های نیکوکاران است.

نکته ادبی: دم اخلاص کنایه از خلوص نیت در عبادت است.

خرقهٔ تزویر که پوشد فقیر دوخته از سوزن پندار به

خرقه (لباسِ) تزویر و ریایی که فقیرِ دروغین می‌پوشد، بهتر است که با سوزنِ خودبینی و پندار دوخته شده باشد (یعنی رسوا شود).

نکته ادبی: خرقه نمادِ ظاهرِ زاهدانه است.

ابر چه پوشد ضو خورشید را حلهٔ خورشید را نوار به

اگر ابر مانعِ نور خورشید شود، بهتر است که این لباسِ خورشید (نور) با نواری (پاره‌ای) روشن شود و کنار برود.

نکته ادبی: نوار در اینجا به معنای شکاف یا گشودگی برای عبور نور است.

طاعت اگر از پی مال و زر است کاسه که خاکیست نگونساز به

اگر عبادت و طاعت برای کسبِ مال و ثروت است، همان بهتر که کاسه (ظرفِ عبادتِ) آن شخص، واژگون و خالی باشد.

نکته ادبی: نگونساز بودن کاسه استعاره از بی‌حاصلیِ عبادتِ ریاکارانه است.

نزد معاشر که نباشد خسیس برگ گل از تنگهٔ دینار به ...

در نزدِ همنشینی که خسیس نیست، یک برگِ گل از سکه‌های طلا (دینار) ارزشمندتر است.

نکته ادبی: اشاره به برتریِ معنویات و دوستی بر ثروتِ مادی.

از پی ظلم آنکه صبوحی کند نور نشاطش چو شب تار به ...

کسی که برای ظلم کردن بساطِ عیش و نوش (صبوحی) پهن می‌کند، نورِ شادی‌اش مانند شبِ تاریک، بی‌فروغ است.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شرابِ صبحگاهی است.

شربت نوشی که به ظالم دهند خون همان طالم خون خوار به

شربتی که با پولِ ظلم به ظالم داده می‌شود، در حقیقت خونِ همان ظالمِ خون‌خوار است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه مالِ حرام، در باطن آتش و خون است.

فرض بجای آور و مجو بیش ازانک حرص کم از طاعت بسیار به

واجباتِ خود را انجام بده و بیش از آن نخواه، زیرا حرص ورزیدن (حتی در عبادت) از انجامِ وظیفه ساده بهتر نیست.

نکته ادبی: تاکید بر اعتدال و پرهیز از افراط و حرصِ معنوی.

تن چو به خرمای کسان میل کرد دام شکم دوخته از خار به ...

اگر تنِ تو به مال و خوراکِ دیگران میل کرد، بهتر است شکمت را با خار (قناعت و سختی) بدوزی تا سیر شوی.

نکته ادبی: کنایه از مهار کردنِ آز و طمع.

خواجه که از خون کسان خورد می از قلم او نی و مزمار به

خواجه (اربابِ) ثروتمندی که از خونِ دیگران باده می‌خورد، بهتر است قلمش شکسته شود و به جای نویسندگی، مشغولِ نی‌زدن و مزمار باشد.

نکته ادبی: توهین به قلمی که در خدمتِ ظالم است.

کی کند اندیشه روز حساب ؟ تذکره آنرا که ز طور مار به

کسی که در فکرِ روزِ حساب نیست، یادآوریِ مرگ برایش از نیشِ مار هم دردناک‌تر است.

نکته ادبی: تذکره به معنای یادآوری و پند است.

ور عطش فکر نبرد حریف از چه زمزم خم خمار به

اگر تشنگیِ فکر (جهل) با دانش رفع نشود، نوشیدنِ آبِ زمزم هم برای آدمِ نادان، همچون نوشیدنِ شرابِ خمار است (بی‌فایده است).

نکته ادبی: اشاره به اینکه حکمت، بدونِ درکِ درست، بی‌فایده است.

از سرشاخی که خورد آب غیر خوردن نار ازخورش نار به ...

از درختی که آبش را از جای دیگر (به غصبی یا غیرطبیعی) می‌گیرد، بهتر است که میوه‌اش (نار) چیده نشود و همان بهتر که با آتش بسوزد.

نکته ادبی: خورش نار به معنای خوردنِ میوه (انار یا آتش) است.

ابر ببارد چو بگویی ببار دست سخی زا بر گهر بار به

ابر همان‌طور که تو می‌گویی می‌بارد، اما بخششِ دستِ بخشنده از ابرِ گهربارِ آسمان ارزشمندتر است.

نکته ادبی: تشبیه بخششِ انسانِ کریم به ابرِ باران‌زا.

گر تبر هیزم دیگ عطاست آن تبر از تیشهٔ نجار به ...

اگر تبر، هیزم‌شکنِ دیگِ بخشش (عطا) باشد، آن تبر از تیشه نجار هم (که ابزار کار است) بهتر است.

نکته ادبی: تبر در اینجا نمادِ ابزارِ تولیدِ خیر است.

دیده که باشد به جفا تیز بین تیرش انداز که افگار به ...

چشمی که فقط به دنبالِ عیب‌جویی و جفاست، بهتر است تیرِ نابینایی به آن بخورد تا دیگر نبیند.

نکته ادبی: افگار به معنای زخمی و مجروح است.

نفس که در دل گهری از حیاست بر دو لب بسته صدف وار به

نفسی که در دل، گوهری از حیا دارد، باید مانند صدف، دهانش (لبانش) بسته باشد.

نکته ادبی: صدف‌وار بستن دهان کنایه از سکوت و حیا است.

هر سخنی در محل خود نکوست زمزمه مرغ به گلزار به ...

هر سخنی در جای خود نیکوست؛ همان‌طور که زمزمه‌ی پرنده در گلزار (جایگاهش) زیباست.

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ سخن‌گفتن و رعایتِ مقامِ مقال.

بر جهلا جهل نکو تر ز پند درد خر از داروی بیطار به

برای نادانان، جهل داشتن بهتر از پند شنیدن است؛ همان‌طور که درمانِ دردِ خر، داروی دامپزشک (بیطار) نیست.

نکته ادبی: بیطار به معنای دامپزشک است؛ تمثیلی از سخن گفتن برای کسی که ظرفیت درک ندارد.

نام شه انجیر نه این شعر را کو به بهی از همه اشعار به ...

این شعر را 'انجیر' بنام (تخلص شاعر)، زیرا این شعر از جهتِ خوبی و محتوا، از همه اشعار بهتر است.

نکته ادبی: تخلص شاعر 'انجیر' است و به جهتِ مقایسه، از واژه 'بهی' (نیکی) استفاده کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تقابل) ساختار کلی شعر

شعر بر پایه تقابلِ دوگانه 'بهتر' و 'بدتر' بنا شده است که مفاهیم اخلاقی را با یکدیگر می‌سنجد.

تشبیه دل که به گل ماند

دلِ سست و بی‌ثمر به گلِ ضعیف تشبیه شده است.

کنایه باد در سر داشتن

کنایه از تکبر و غرور بیجا.

ایهام به

واژه 'به' همزمان هم به معنای 'بهتر' (برتری) است و هم می‌تواند اشاره به نام شاعر باشد (ایهام تخلص).

تمثیل درد خر از داروی بیطار به

استفاده از داستانی کوتاه و تمثیلی برای بیانِ عدمِ تاثیرِ نصیحت بر افراد نادان.