مدایح بی‌صله

احمد شاملو

شبانه

احمد شاملو
به فریادی خراشنده
بر بام ظلمت بیمار
کودکی
تکبیر می گوید
گرسنه روسبی یی
می گرید
آلوده دامنی
از پیروزی بردگان دلیر
سخن می گوید.
لجه ی قطران و قیر
بی کرانه نیست
سنگین گذر است.
روز اما پایدار نماند نیز
که خورشید
چراغ گذرگاه ظلماتی دیگر است:
بر بام ظلمت بیمار
آن که کسوف را تکبیر می کشد
نوزادی بی سر است.
و زمزمه ی ما
هرگز آخرین سرود نیست
هر چند بارها
دعای پیش از مرگ بوده است.
۸ مهر ۱۳۶۳
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو