رباعیات

ابوسعید ابوالخیر

رباعی شمارهٔ ۴۳۱

ابوسعید ابوالخیر
آن دم که حدیث عاشقی بشنودم آن دم که حدیث عاشقی بشنودم
آن دم که حدیث عاشقی بشنودم جان و دل و دیده را به غم فرسودم
جان و دل و دیده را به غم فرسودم
جان و دل و دیده را به غم فرسودم
می پنداشتم عاشق و معشوق دواند می پنداشتم عاشق و معشوق دواند
می پنداشتم عاشق و معشوق دواند چون هر دو یکیست من خود احول بودم
چون هر دو یکیست من خود احول بودم
چون هر دو یکیست من خود احول بودم