گزیدهٔ اشعار - قصاید

عبدالواسع جبلی

قصیدهٔ در مدح معزالدین و الدنیا ابوالحارث سنجر بن ملکشاه و میرمیران قطب‌الدین

عبدالواسع جبلی
به فر دولت میمون به فضل ایزد داور به فال فرخ اختر به سعی گنبد اخضر
همه عالم ز مشرق تا به مغرب کرد مستخلص معزالدین و الدنیا خداوند جهان سنجر
جهانداری که چون گویند گاه خطبه نام او نباید جز ملک خاطب نشاید جز فلک منبر
به زخم تیغ بگرفت آن خداوند فلک قدرت به عون بخت بگشاد آن عدوبند ملک مخبر
دیار و شهر و بوم و خاک روم و هند و ترک و چین بلاد و ملک و حد و مرز شرق و غرب و بحر و بر
همی گفتند یک چندی منجم پیشگان کاو را نماید آفتی گردون رساند نکبتی اختر
ولیکن شد علی رغم بداندیشان این دولت ز یمن رایت اعلی ز صنع خالق اکبر
همه احکامشان باطل همه اقوالشان بهتان همه تخمینشان ناقص همه تقویمشان ابتر
چه دانند اختر و گردون ز نیکی و بدی کردن که مأموریست این منقاد و مخلوقیست آن مضطر
به خاصه با خداوندی که گر خواهد به یک ساعت ز اختر بگسلد نیرو ز گردون برکند چنبر
چگونه ملک را سلطان بود تبدیل تا باشد به حل و عقد و قبض و بسط و صلح و جنگ و خیر و شر
نصیرش ایزد باری ظهیرش دولت عالی بشیرش بخت فرخنده مشیرش میر دین پرور
پناه ملک و دولت پهلوان مشرق و مغرب که میر جمع میران است و قطب دین پیغمبر
خداوندی که بی اهوال یوم الحشر در دنیا خلایق را به رأی العین بنمود ایزد داور
ز بزمش روضهٔ رضوان ز قصرش غرفهٔ جنت ز خلقش سایهٔ طوبی ز دستش جشمهٔ کوثر
بود جاوید ابر از غیرت دست درافشانش دژم رخسار و نالان، زار و دل پر تاب و دیده تر
خلاف مهر او سرمایه و بنیان کفر و دین وفاق و کین او پیرایه و قانون نفع ضر
از او آراسته هموار دین احمد مرسل وز او افروخته پیوسته ملک خسرو صفدر
چو چرخ از مهر و زر از مهر و فرق از تاج و باغ از گل چو جسم از روح و چشم از نور و مغز از عقل و شخص از سر
اگر نگرفتی از حلم و ضمیر و خلق و رای او رزانت خاک و صفوت آب و رقت باد و نور آذر
نبودی جسم این ساکن نبودی ذات آن صافی نبودی نفع این شامل نبودی نفس آن انور
ز تیر و نیزهٔ او روز و شب در کوه و در بیشه خروشان است مار صل و جوشان است شیر نر
ز بیمش کرده این مهره به دنبال اندرون مدغم ز سهمش کرده آن زهره به چنگال اندرون مضمر
حضور اوست در دولت مکان اوست در حضرت بقای اوست در عالم وجود اوست در کشور
چو فعل شمس در گردون چو صنع ابر در بستان چو لطف نور در دیده چو گون روح در پیکر
بر اوج چرخ شیر و عقرب و تنین و کرکس را چو او گیرد به کف رمح و خدنگ و ناچخ و خنجر
ز نوک این بدرد دل ز زخم آن بتفسد دم ز عکس آن بسوزد تن ز بیم آن بریزد پر
ز چرخ و ابر و خاک و برج و خار کرم و بحر کان همیشه جز به سعی آن جوان بخت بلند اختر
نتابد خور نبارد نم نخندد گل نرخشد مه نروید من نیاید قز نزاید در نخیزد زر
ایا میری که از گرز و سنان و تیغ پیکانت بود پیوسته اندر بیشه و دریا و کوه و در
هزبران را شکسته تن نهنگان را کفیده دل پلنگان را گسسته دم گوزنان را دریده بر
ز بهر جود و بذل و گنج و خرج تو بود دایم ز دور چرخ و فعل دهر و اشک ابر و عکس خور
گریبان زمین پر زر کنار سنگ پر نقره ضمیر بحر پر لولو دهان کوه پر گوهر
به سان باطن لاله به شکل جامهٔ سوسن به رنگ چهرهٔ خیری به لون دیدهٔ عبهر
بداندیش تو از رنج و بلا و درد و غم دارد سیه روز و تبه حال و دو دیده لعل و روی اصفر
نگرید گاه مدحت جز به نامت خامه بر کاغذ نخندد گاه عشرت جز به یادت باده در ساغر
نه چون تو بود هرگز هیچ میری از بنی آدم نه چون تو دید هرگز هیچ چشمی تا گه محشر
از آن هر روز سلطانت گرامی تر همیدارد که بر وی هست دیدار تو هر ساعت مبارک تر
ز مهر و دوستی با تو چنان است او به حمدالله که موسی بود با هارون و احمد بود با حیدر
نه بر تو هست مشفق تر کس از وی در همه عالم نه وی را هست مخلص تر کس از تو در همه لشکر
گر او پرده سرای و نوبت و کوس و علم دادت چرا باید کز آن باشند بدخواهان تو غمخور
مگرشان نیست آگاهی که تو امروز اگر خواهی به اقبال شهنشاهی دهی صد شاه را افسر
خداوندا از آن وقتی که تو رای هری کردی ستم را شد بریده پی کرم را شد گشاده در
ز آثار قدومت شد زمین چون جنت اعلی ز اعلام سپاهت شد هوا چون لعبت آزر
همه اهل هری هستند خاص و عام و مرد و زن ز تو مسرور و خرم دل تو را مأمور و خدمتگر
همی گویند همواره دعای ملک تو جمله همی خواهند پیوسته بقای عمر تو یکسر
در این عزمی که کردی نیست جز نصرت تو را همره در این قصدی که داری نیست جز دولت تو را رهبر
چو عون کردگار و همت سلطان بود با تو به بهروزی شوی آنجا به پیروزی رسی ایدر
اگر چه حصن تولک در بلندی هست از آن گونه که ساید برجهای آن سر اندر برج دو پیکر
کنی بنیاد آن هامون به یک ساعت بر آن سیرت کامیرالمومنی حیدر بنای قلعهٔ خیبر
ایا گشته ز مدح و آفرینت خاطر و طبعم چو درج لولو لالا چو برج زهرهٔ ازهر
از آن گاهی که بر لفظ عزیزت رفت نام من کشیدم رخت بر ایوان نهادم پای بر محور
ز تحسین تو مشهور است شعر من به هر موضع ز تمکین تو مذکور است نام من به هر محضر
گه از مدحت دهان من شود چون حقهٔ لولو گه از شکرت زبان من شود چون بیضهٔ عنبر
گر استحقاق من پوشیده ماند اندر هری شاید ز بهر آن که آگاهی ندارند این عجب مشمر
نه کان از عزت گوهر نه کرم از نیت دیبا نه نخل از لذت خرما نه نال از قیمت شکر
نخواهم بود هرگز جز تو را تا زنده باشم من دعاگوی هواخواه و وفاجوی ثناگستر
همی خواهم هوا از دل همی گویم دعا در سر همی جویم وفا از جان همی خوانم ثنا از بر
ز مدح تو مرا خاطر ز مهر تو مرا باطن ز صف تو مرا دیوان ز شکر تو مرا دفتر
چو گرونیست پر انجم چو بستانیست پر ریحان چو دیباییست پر صورت چو دریاییست پر گوهر
ز قولم خدمتی خواندند پیشت در مه روزه عبارتهای آن زیبا اشارتهای آن دلبر
کنون نوخدمتی پیش تو آوردم در ابیاتش صنایع ساخته بی حد بدایع بافته بی مر
گر این خدمت چنان کآمد تو را آید پسندیده به نظم آرم از این به صدهزاران خدمت دیگر
الا تا بندد از عرعر چمن زنگارگون کله الا تا پوشد از لاله جبل شنگرف گون چادر
ز شادی باد پیوسته رخ تو سرخ چون لاله ز دولت باد همواره سر تو سبز چون عرعر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قصیده در ستایش سلطان سنجر سلجوقی و یکی از سرداران بلندپایه او سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کیهانی و اساطیری، سلطان سنجر را محور ثبات و قدرت جهان می‌داند و ضمن ستایش او، سردارِ ممدوح را به دلیل رشادت‌های نظامی و به ویژه گشایش قلعه «تولک»، مورد تحسین قرار می‌دهد.

درونمایه اصلی شعر، آمیزه‌ای از مدح حماسی و ستایش عرفانی-سیاسی است. شاعر نه‌تنها پیروزی‌های نظامی سردار را تبیین می‌کند، بلکه آن را ناشی از تاییدات الهی و خردِ فرمانروای وقت می‌داند و با استفاده از تمثیلات دینی (همچون واقعه خیبر و یاران پیامبر)، به این فتوحات قداست می‌بخشد.

معنای روان

به فر دولت میمون به فضل ایزد داور به فال فرخ اختر به سعی گنبد اخضر

به یمن دولت مبارک و فضل خداوند قاضی، و به واسطه اقبال ستارگان نیک‌اختر و تلاش‌های بی‌پایانِ آسمان، این وقایع رخ داده است.

نکته ادبی: میمون در اینجا به معنای مبارک و خجسته است و گنبد اخضر کنایه از آسمان سبزگون است.

همه عالم ز مشرق تا به مغرب کرد مستخلص معزالدین و الدنیا خداوند جهان سنجر

سلطان سنجر که خداوندگارِ دین و دنیاست، تمام جهان را از شرق تا غرب تحت سلطه و تصرف خود درآورد.

نکته ادبی: مستخلص در اینجا به معنای بازپس‌گیری و تحت سیطره درآوردن است.

جهانداری که چون گویند گاه خطبه نام او نباید جز ملک خاطب نشاید جز فلک منبر

آن پادشاهی که وقتی نامش در خطبه‌ها برده می‌شود، شایسته نیست کسی جز پادشاه از او نام ببرد و تنها آسمان است که سزاوار است منبرِ او باشد (اشاره به رفعت مقام).

نکته ادبی: خاطب و منبر تضادی ایهامی برای نشان دادن عظمت سلطان دارند.

به زخم تیغ بگرفت آن خداوند فلک قدرت به عون بخت بگشاد آن عدوبند ملک مخبر

آن پادشاه قدرتمند با نیروی شمشیر خود سرزمین‌ها را گرفت و با یاری بخت و اقبال، آن قلعه‌گشایِ دشمن‌شکن، راه بر پیروزی گشود.

نکته ادبی: مخبر در اینجا به معنای کسی است که فتحی را نوید می‌دهد یا قلعه‌ای را می‌گشاید.

دیار و شهر و بوم و خاک روم و هند و ترک و چین بلاد و ملک و حد و مرز شرق و غرب و بحر و بر

تمامی شهرها و سرزمین‌های روم، هند، ترک و چین، و همه مرزهای شرق و غرب، چه خشکی‌ها و چه دریاها، تحت فرمان اوست.

نکته ادبی: بوم به معنای سرزمین و بحر و بر کنایه از تمام گستره گیتی است.

همی گفتند یک چندی منجم پیشگان کاو را نماید آفتی گردون رساند نکبتی اختر

اخترشناسان مدتی مدعی بودند که آسمان برای او آفت و بدبختی رقم خواهد زد.

نکته ادبی: نکبت به معنای نحوست و بدبختی است که منجمان به آن باور داشتند.

ولیکن شد علی رغم بداندیشان این دولت ز یمن رایت اعلی ز صنع خالق اکبر

اما برخلاف میل بدخواهان، این حکومت با یمنِ پرچمِ بلندِ سلطان و با اراده خالق بزرگ، استوار ماند.

نکته ادبی: علی رغم به معنای برخلاف میل و اراده دیگران است.

همه احکامشان باطل همه اقوالشان بهتان همه تخمینشان ناقص همه تقویمشان ابتر

همه پیش‌گویی‌های منجمان باطل، سخنانشان تهمت، حدس‌هایشان ناقص و تقویم‌هایشان بی‌فایده بود.

نکته ادبی: ابتر به معنای دم‌بریده و ناتمام و بی‌فایده است.

چه دانند اختر و گردون ز نیکی و بدی کردن که مأموریست این منقاد و مخلوقیست آن مضطر

ستارگان و آسمان چه می‌فهمند که نیکی و بدی چیست؟ چرا که آسمان خود مأمور و مطیع خداست و هرچه رخ می‌دهد به اراده اوست.

نکته ادبی: مضطر به معنای مجبور و فاقد اختیار است.

به خاصه با خداوندی که گر خواهد به یک ساعت ز اختر بگسلد نیرو ز گردون برکند چنبر

به‌ویژه در برابر فرمانروایی که اگر بخواهد، در یک لحظه نیروی ستارگان را از بین می‌برد و گردشِ چرخِ گردون را متوقف می‌کند.

نکته ادبی: چنبر در اینجا کنایه از گردش فلک و حلقه آسمان است.

چگونه ملک را سلطان بود تبدیل تا باشد به حل و عقد و قبض و بسط و صلح و جنگ و خیر و شر

چگونه ممکن است سلطانِ ملک، فرمانروایی خود را از دست بدهد در حالی که اختیارِ تمام امور از صلح و جنگ و خیر و شر در دست اوست؟

نکته ادبی: حل و عقد اصطلاحی سیاسی به معنای گشودن گره‌های امور و حل‌وفصل مسائل است.

نصیرش ایزد باری ظهیرش دولت عالی بشیرش بخت فرخنده مشیرش میر دین پرور

یاورِ او خدا، پشتیبانش دولت عالیه، بشارت‌دهنده‌اش بختِ نیکو و مشاورش آن امیرِ دین‌پرور است.

نکته ادبی: بشیر و نصیر و ظهیر و مشیر جناس اشتقاقی و پیوندی ایجاد کرده‌اند.

پناه ملک و دولت پهلوان مشرق و مغرب که میر جمع میران است و قطب دین پیغمبر

او پناهِ ملک و دولت و پهلوان شرق و غرب است؛ کسی که بزرگِ بزرگان و قطبِ دینِ پیامبر است.

نکته ادبی: میرِ جمعِ میران ترکیبی برای تأکید بر سرآمد بودن سردار است.

خداوندی که بی اهوال یوم الحشر در دنیا خلایق را به رأی العین بنمود ایزد داور

او پادشاهی است که خداوند بدون نیاز به نشان دادن هول و هراس روز قیامت، عظمت و جلالش را در همین دنیا به چشم مردم نمایان کرد.

نکته ادبی: رأی العین به معنای مشاهده با چشم سر است.

ز بزمش روضهٔ رضوان ز قصرش غرفهٔ جنت ز خلقش سایهٔ طوبی ز دستش جشمهٔ کوثر

بزم او همچون بهشت، قصرش مانند غرفه‌های بهشتی، خلق و خویش همچون سایه درخت طوبی و بخشندگی‌اش مانند چشمه کوثر است.

نکته ادبی: تشبیهاتِ بهشتی برای نشان دادن شکوه دنیوی ممدوح استفاده شده است.

بود جاوید ابر از غیرت دست درافشانش دژم رخسار و نالان، زار و دل پر تاب و دیده تر

ابر از شدتِ بخشندگی و سخاوتِ دستِ او، احساس شرم می‌کند، چهره‌اش درهم می‌رود و با حسرت و اشک در آسمان ناله می‌کند.

نکته ادبی: دژم به معنای اندوهگین و خشمگین است.

خلاف مهر او سرمایه و بنیان کفر و دین وفاق و کین او پیرایه و قانون نفع ضر

مخالفت با او بنیان کفر و دین را دگرگون می‌کند و موافقت و دوستی با او قانونِ سود و زیان است.

نکته ادبی: پیرایه به معنای زینت و آرایش است که کنایه از اعتبار دادن است.

از او آراسته هموار دین احمد مرسل وز او افروخته پیوسته ملک خسرو صفدر

به واسطه او دین پیامبر اسلام آراسته شده و ملکِ پادشاهِ شجاع همواره درخشان مانده است.

نکته ادبی: صفدر به معنای کسی است که صف دشمنان را می‌شکافد.

چو چرخ از مهر و زر از مهر و فرق از تاج و باغ از گل چو جسم از روح و چشم از نور و مغز از عقل و شخص از سر

رابطه او با این ملک، همچون رابطه خورشید با آسمان، طلا با مهر (سکه)، روح با جسم و عقل با مغز است (لازم و ملزوم یکدیگرند).

نکته ادبی: تکرارِ تشبیهات برای تأکید بر ضرورت وجودِ اوست.

اگر نگرفتی از حلم و ضمیر و خلق و رای او رزانت خاک و صفوت آب و رقت باد و نور آذر

اگر خوی بردباری و خردمندی او نبود، ویژگی‌های عناصر چهارگانه (خاکی بودن زمین، پاکی آب، لطافت باد و نور آتش) از بین می‌رفت.

نکته ادبی: آذر به معنای آتش است.

نبودی جسم این ساکن نبودی ذات آن صافی نبودی نفع این شامل نبودی نفس آن انور

اگر او نبود، هیچ جسمی ساکن نمی‌ماند و هیچ روحی پاکیزه نبود و هیچ خیری منتشر نمی‌شد.

نکته ادبی: انور به معنای نورانی‌تر و درخشان‌تر است.

ز تیر و نیزهٔ او روز و شب در کوه و در بیشه خروشان است مار صل و جوشان است شیر نر

از تیر و نیزه او، شب و روز در کوه و جنگل، حیوانات درنده (مار و شیر) از ترس می‌لرزند.

نکته ادبی: صل نوعی مار سمی است.

ز بیمش کرده این مهره به دنبال اندرون مدغم ز سهمش کرده آن زهره به چنگال اندرون مضمر

از ترسِ اوست که ستاره زحل (مهره) در آسمان پنهان شده و ستاره زهره در چنگال ترس اسیر گشته است.

نکته ادبی: مهره و زهره نمادهای نجومی هستند که به زبان استعاره از ترسِ سردار کوچک شمرده شده‌اند.

حضور اوست در دولت مکان اوست در حضرت بقای اوست در عالم وجود اوست در کشور

حضورِ او در دولت، مکانِ او در دربار، بقای او در عالم و وجودِ او در کشور برای پایداری همه‌چیز ضروری است.

نکته ادبی: تکرار برای تأکید بر جایگاه حیاتی ممدوح است.

چو فعل شمس در گردون چو صنع ابر در بستان چو لطف نور در دیده چو گون روح در پیکر

وجود او مانند تأثیر خورشید در آسمان، آفرینش ابر در باغ، لطفِ نور در چشم و جان در پیکر است.

نکته ادبی: تشبیهاتِ کاربردی برای تبیین ضرورت حضور او.

بر اوج چرخ شیر و عقرب و تنین و کرکس را چو او گیرد به کف رمح و خدنگ و ناچخ و خنجر

وقتی او خنجر و شمشیر به دست می‌گیرد، بر ستارگان و صورت‌های فلکیِ آسمان (شیر، عقرب و...) تسلط می‌یابد.

نکته ادبی: تنین و عقرب نام صورت‌های فلکی‌اند.

ز نوک این بدرد دل ز زخم آن بتفسد دم ز عکس آن بسوزد تن ز بیم آن بریزد پر

نوکِ سلاح او دل را می‌درد، زخم آن نفس را بند می‌آورد، و از هیبتش دشمن از پا در می‌آید.

نکته ادبی: بتفسد به معنای پاره پاره شدن و از بین رفتن است.

ز چرخ و ابر و خاک و برج و خار کرم و بحر کان همیشه جز به سعی آن جوان بخت بلند اختر

به لطف تلاش‌های این جوان‌بختِ خوش‌اقبال، آسمان و زمین و دریاها همواره برقرارند.

نکته ادبی: جوان‌بخت به معنای کسی است که بخت و اقبال جوانی دارد.

نتابد خور نبارد نم نخندد گل نرخشد مه نروید من نیاید قز نزاید در نخیزد زر

اگر سعی او نباشد، خورشید نمی‌تابد، باران نمی‌بارد، گل نمی‌خندد، ماه نمی‌درخشد و هیچ ثروتی خلق نمی‌شود.

نکته ادبی: این بیت غلو محض در ستایش است که شاعر طبیعت را وابسته به سردار می‌داند.

ایا میری که از گرز و سنان و تیغ پیکانت بود پیوسته اندر بیشه و دریا و کوه و در

ای امیرِ دلاوری که از تیغ و نیزه‌ات، همواره در جنگل و دریا و کوه و دشت لرزه بر اندام دشمن است.

نکته ادبی: سنان به معنای سر نیزه است.

هزبران را شکسته تن نهنگان را کفیده دل پلنگان را گسسته دم گوزنان را دریده بر

تو شیران را شکست داده‌ای، دلِ نهنگان را دریده و پلنگان و گوزنان را نابود کرده‌ای (کنایه از شکست دادن دشمنانِ نیرومند).

نکته ادبی: هزبر به معنای شیر است.

ز بهر جود و بذل و گنج و خرج تو بود دایم ز دور چرخ و فعل دهر و اشک ابر و عکس خور

گستردگی جود و بخشش و ثروت تو همیشه مدیون گردش روزگار و سعی توست.

نکته ادبی: بذل به معنای بخشش و عطا است.

گریبان زمین پر زر کنار سنگ پر نقره ضمیر بحر پر لولو دهان کوه پر گوهر

زمین و سنگ و دریا و کوه، همگی به خاطر تو پر از ثروت و گوهر و طلا شده‌اند.

نکته ادبی: تشبیه زمین و کوه به مخازن ثروت که به دست سردار پر شده‌اند.

به سان باطن لاله به شکل جامهٔ سوسن به رنگ چهرهٔ خیری به لون دیدهٔ عبهر

همه چیز به رنگ و بویِ گل‌های زیبا درآمده است (کنایه از طراوت و ثروتی که در دوران او ایجاد شده).

نکته ادبی: خیری و عبهر نام گل‌هایی خوش‌بو و زیبا هستند.

بداندیش تو از رنج و بلا و درد و غم دارد سیه روز و تبه حال و دو دیده لعل و روی اصفر

دشمنِ تو از رنج و اندوه، روزگارش سیاه، حالش بد، چشمانش خون‌بار و چهره‌اش زرد شده است.

نکته ادبی: اصفر به معنای زرد است که کنایه از ترس و بیماری دشمن است.

نگرید گاه مدحت جز به نامت خامه بر کاغذ نخندد گاه عشرت جز به یادت باده در ساغر

قلمِ نویسنده جز به نام تو روی کاغذ نمی‌چرخد و شراب در جام جز به یاد تو گوارا نیست.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده محبوبیت فراگیرِ ممدوح در میان همگان است.

نه چون تو بود هرگز هیچ میری از بنی آدم نه چون تو دید هرگز هیچ چشمی تا گه محشر

هرگز هیچ پادشاهی مانند تو میان بنی آدم نبوده و هیچ چشمی تا روز قیامت کسی مثل تو نخواهد دید.

نکته ادبی: مبالغه برای اثبات یگانگی ممدوح در تاریخ.

از آن هر روز سلطانت گرامی تر همیدارد که بر وی هست دیدار تو هر ساعت مبارک تر

از آن جهت است که سلطان هر روز تو را گرامی‌تر می‌دارد، چون دیدن تو برای او هر لحظه مبارک‌تر است.

نکته ادبی: اشاره به رابطه نزدیک و عاشقانه/سیاسی میان پادشاه و سردار.

ز مهر و دوستی با تو چنان است او به حمدالله که موسی بود با هارون و احمد بود با حیدر

دوستیِ سلطان با تو مانند دوستی موسی با هارون یا پیامبر با حضرت علی (ع) است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های مذهبی برای تأکید بر اخوت و یگانگی.

نه بر تو هست مشفق تر کس از وی در همه عالم نه وی را هست مخلص تر کس از تو در همه لشکر

هیچ‌کس در عالم دلسوزتر از سلطان برای تو نیست و هیچ‌کس در کل لشکر مخلص‌تر از تو برای او وجود ندارد.

نکته ادبی: تأکید بر وفاداری متقابل.

گر او پرده سرای و نوبت و کوس و علم دادت چرا باید کز آن باشند بدخواهان تو غمخور

اگر سلطان به تو پرچم و طبل و لوازم حکومت داد، چرا باید بدخواهانِ تو از این موضوع غمگین باشند؟

نکته ادبی: نوبت و کوس و علم از لوازم و علائمِ فرمانروایی و قدرت در قدیم بودند.

مگرشان نیست آگاهی که تو امروز اگر خواهی به اقبال شهنشاهی دهی صد شاه را افسر

آیا بدخواهان نمی‌دانند که تو اگر بخواهی، با اقبالِ شاهنشاهی می‌توانی به صد پادشاه تاج و تخت ببخشی؟

نکته ادبی: افسر به معنای تاج است.

خداوندا از آن وقتی که تو رای هری کردی ستم را شد بریده پی کرم را شد گشاده در

ای خداوندگار، از آن زمان که تو اراده کردی به هرات بیایی، بساطِ ستم برچیده شد و درهای کرم و بخشش گشوده گشت.

نکته ادبی: رای به معنای اراده و تصمیم است.

ز آثار قدومت شد زمین چون جنت اعلی ز اعلام سپاهت شد هوا چون لعبت آزر

به برکت حضور تو، زمین مانند بهشت شد و با اعلامِ حضور سپاهت، هوا همچون نقاشی‌هایِ شگفت‌انگیزِ آزر (بت‌ساز) زیبا گشت.

نکته ادبی: آزر نام پدر یا عموی ابراهیم و بت‌سازی ماهر بوده که در ادب فارسی نماد هنر و زیبایی است.

همه اهل هری هستند خاص و عام و مرد و زن ز تو مسرور و خرم دل تو را مأمور و خدمتگر

همه مردم هرات، از کوچک و بزرگ، تو را دوست دارند و مطیع و خدمتگزار تو هستند.

نکته ادبی: خاص و عام اشاره به همه اقشار جامعه دارد.

همی گویند همواره دعای ملک تو جمله همی خواهند پیوسته بقای عمر تو یکسر

همه همواره برای پادشاهی تو دعا می‌کنند و پیوسته طول عمر تو را از خدا می‌خواهند.

نکته ادبی: اشاره به مقبولیت عمومی ممدوح.

در این عزمی که کردی نیست جز نصرت تو را همره در این قصدی که داری نیست جز دولت تو را رهبر

در این عزمی که جزم کردی، پیروزی همراه توست و در این قصدی که داری، دولت و اقبال راهنمای توست.

نکته ادبی: نصرت به معنای یاری و پیروزی است.

چو عون کردگار و همت سلطان بود با تو به بهروزی شوی آنجا به پیروزی رسی ایدر

چون یاری خدا و همت سلطان با توست، به آسانی به آنجا می‌رسی و پیروز می‌شوی.

نکته ادبی: ایدر به معنای «اینجا» است.

اگر چه حصن تولک در بلندی هست از آن گونه که ساید برجهای آن سر اندر برج دو پیکر

اگرچه قلعه تولک آن‌قدر بلند است که برج‌هایش به صورت فلکی دوپیکر در آسمان می‌ساید (اشاره به ارتفاع زیاد).

نکته ادبی: تولک نام قلعه‌ای مستحکم است و برج دوپیکر صورت فلکی جوزا است که استعاره از نهایت بلندی است.

کنی بنیاد آن هامون به یک ساعت بر آن سیرت کامیرالمومنی حیدر بنای قلعهٔ خیبر

تو بنیاد آن را در یک لحظه ویران خواهی کرد، همان‌طور که امیرالمؤمنین علی (ع) قلعه خیبر را گشود.

نکته ادبی: تلمیح به فتح قلعه خیبر توسط حضرت علی (ع) برای نشان دادن قدرت خارق‌العاده سردار.

ایا گشته ز مدح و آفرینت خاطر و طبعم چو درج لولو لالا چو برج زهرهٔ ازهر

ذهن و قریحه من به سبب مدح و ستایش تو، همچون جعبه‌ای پر از مرواریدهای درخشان و مانند برج زهره (ناهید) که روشن‌ترین سیاره است، تابناک و ارزشمند شده است.

نکته ادبی: تعبیر «درج لولو لالا» استعاره از سخنان گران‌بها و «زهره ازهر» استعاره از درخشش کلام است.

از آن گاهی که بر لفظ عزیزت رفت نام من کشیدم رخت بر ایوان نهادم پای بر محور

از آن زمانی که نام من بر زبان گرامی تو جاری شد و از آن یاد کردی، ارج و قرب یافتم و به جایگاه والاتری در میان مردم دست یافتم.

نکته ادبی: «کشیدن رخت» کنایه از ارتقای مقام یا تغییر وضعیت به سوی پیشرفت است.

ز تحسین تو مشهور است شعر من به هر موضع ز تمکین تو مذکور است نام من به هر محضر

به واسطه تحسین و تایید تو، شعر من در هر مکان و محفلی شهرت یافته و به دلیل پذیرش و تکریم تو، نام من در هر مجلس و انجمنی بر سر زبان‌هاست.

نکته ادبی: تضاد میان «تحسین» (ستایش) و «تمکین» (اجازه دادن و ارج نهادن) به موازات هم آمده است.

گه از مدحت دهان من شود چون حقهٔ لولو گه از شکرت زبان من شود چون بیضهٔ عنبر

گاه از کثرت مدح تو، دهان من همچون جعبه‌ای مملو از مروارید ارزشمند می‌شود و گاه از سخن گفتن درباره نعمت‌هایت، زبانم همچون عنبر خوشبو و نفیس می‌گردد.

نکته ادبی: «حقه لولو» و «بیضه عنبر» تشبیهاتی برای کلام فاخر و خوش‌بوی شاعر است.

گر استحقاق من پوشیده ماند اندر هری شاید ز بهر آن که آگاهی ندارند این عجب مشمر

اگر لیاقت و استحقاق من در شهر هری (هرات) ناشناخته مانده، جای تعجب نیست؛ زیرا آنان از هنر و ارزش کلام من آگاهی ندارند و این موضوع را عجیب ندان.

نکته ادبی: «هری» نام کهن شهر هرات است که شاعر در آن دوران به بی‌توجهی مردم نسبت به خود اشاره دارد.

نه کان از عزت گوهر نه کرم از نیت دیبا نه نخل از لذت خرما نه نال از قیمت شکر

هیچ معدنی بدون تلاش به گوهر نمی‌رسد، هیچ بخششی بدون نیتی پاک به دیبای گرانبها تبدیل نمی‌شود، همان‌طور که نخل خرما بدون رنج به دست نمی‌آید و نیشکر بدون شیرینی ارزش پیدا نمی‌کند.

نکته ادبی: این بیت مشتمل بر تمثیل‌های متعددی است که نشان می‌دهد برای رسیدن به هر ارزش، مقدمه‌ای لازم است.

نخواهم بود هرگز جز تو را تا زنده باشم من دعاگوی هواخواه و وفاجوی ثناگستر

تا زمانی که زنده‌ام، هرگز جز تو کسی را ستایش نخواهم کرد و همیشه دعاگو، هوادار و وفادار به تو خواهم بود و پیوسته تو را مدح خواهم کرد.

نکته ادبی: تکرار صفات «دعاگو»، «هواخواه» و «ثناگستر» نشان‌دهنده تاکید بر وفاداری مفرط است.

همی خواهم هوا از دل همی گویم دعا در سر همی جویم وفا از جان همی خوانم ثنا از بر

مدام در دلم آرزوی تو را دارم و در سر، دعای خیرت را می‌خوانم؛ همواره از جانم وفاداری به تو را طلب می‌کنم و پیوسته ثناگویی‌ات را از حفظ می‌خوانم.

نکته ادبی: استفاده از تکرار فعل «همی» برای نشان دادن استمرار و پیوستگی حال شاعر به کار رفته است.

ز مدح تو مرا خاطر ز مهر تو مرا باطن ز صف تو مرا دیوان ز شکر تو مرا دفتر

اندیشه‌ام در پی مدح توست و باطنم آکنده از مهر تو؛ دیوان شعرم در صف ستایش توست و دفترم پر از سپاس و شکر توست.

نکته ادبی: ساختار موازی در این بیت، نشان‌دهنده احاطه کامل ذهن شاعر توسط یاد و نام ممدوح است.

چو گرونیست پر انجم چو بستانیست پر ریحان چو دیباییست پر صورت چو دریاییست پر گوهر

شعر من مانند آسمانی پر از ستاره، بستانی پر از گل و گیاه خوشبو، پارچه دیبایی پر از نقش و نگار زیبا و دریایی مملو از مروارید گرانبهاست.

نکته ادبی: تشبیهات چهارگانه در این بیت، کنایه از غنا و تنوع و زیبایی اشعار شاعر است.

ز قولم خدمتی خواندند پیشت در مه روزه عبارتهای آن زیبا اشارتهای آن دلبر

در ماه رمضان، سروده‌ای از من را در پیشگاهت خواندند که عبارات آن بسیار زیبا و اشارات نهفته در آن بسیار دلربا و جذاب بود.

نکته ادبی: «مه روزه» اشاره به ماه مبارک رمضان است که در دربارها فرصت مناسبی برای شعرخوانی بوده است.

کنون نوخدمتی پیش تو آوردم در ابیاتش صنایع ساخته بی حد بدایع بافته بی مر

اکنون سروده جدیدی را برایت آورده‌ام که در ابیاتش، صنایع ادبی بی‌پایان و آرایه‌های هنری فراوان به کار رفته است.

نکته ادبی: اشاره به «صنایع» و «بدایع» نشان‌دهنده خودآگاهی شاعر از مهارت‌های فنی شعر خود است.

گر این خدمت چنان کآمد تو را آید پسندیده به نظم آرم از این به صدهزاران خدمت دیگر

اگر این سروده جدید مورد پسند تو قرار گرفت، قول می‌دهم که صدها هزار شعر دیگر از این بهتر در مدح تو بسرایم.

نکته ادبی: «خدمت» در اینجا به معنای پیشکش ادبی یا همان قصیده است.

الا تا بندد از عرعر چمن زنگارگون کله الا تا پوشد از لاله جبل شنگرف گون چادر

تا زمانی که بوته‌های عرعر (سرو کوهی) در چمنزار کلاهی سبزرنگ بر سر می‌گذارند و تا وقتی که کوهستان از گل‌های لاله، چادری سرخ‌رنگ به تن می‌کند (همیشه و تا ابد)،

نکته ادبی: این بیت و بیت بعد، تشکیل‌دهنده دعای پایانی (تشبیب) با استفاده از عناصر طبیعت هستند.

ز شادی باد پیوسته رخ تو سرخ چون لاله ز دولت باد همواره سر تو سبز چون عرعر

از فرط شادی، چهره‌ات پیوسته مانند گل لاله سرخ و شاداب، و به برکت دولت و حشمتت، سر و مقامت همواره مانند درخت عرعر سبز و سربلند باشد.

نکته ادبی: «سرخ بودن رخ» نماد شادمانی و «سبز بودن سر» کنایه از حیات و سروری است.