پيام فيلمساز
ماساژ، مشت و مال
ماساژ ، مشت ومال ، ماساژ دادن ، مشتمال دادن .
ماساژ . مشت ومال . ماساژ دادن . مشتمال دادن
پردازش داده ،مشت ومال ،ماساژ دادن ،مشتمال دادنکامپيوتر : تغيير دادن
فرهنگ لغات عمومي
مالش،مشت و مال،مشت و مال دادن،مالش دادن،ورزش دادن
فرهنگ لغات رايانه
پردازش داده ماساژ دادن تغییر دادن
فرهنگ لغات پزشکي
ماساژ، مشت و مال. ماساژ گوش، مالش و ماساژ پرده صماخ . .auditory m ماساژ قلبی، بهم فشردن متناوب قلب بوسیله فشاری که بر روی استخوان جناغ وارد میاورند که (.cardiac m closed) نامیده میشود، یا فشاری که مستقیما از طریق باز کردن دیواره قفسه سینه بر روی خود قلب وارد میاورند که (.open cardiac m) نامیده میشود. .cardiac m ماساژی که بوسیله ویبراتور یا ارتعاش کننده برقی انجام می شود. .electrovibratory m ماساژ ارتعاشی، مالش و ماساژی که بوسیله دقه ها یا ضربه های خفیف مکرر بتوسط یک چکش مرتعش انجام میشود. .vibratory m
فرهنگ لغات تربيت بدني
ماساژ، مشت و مال
مهندسی کامپیوتر:
data massage
عمل آوری داده ها
kneading and rubbing parts of the body to increase circulation and promote relaxation(n)
Synonyms: massage
Hyponyms: cardiac massage
effleurage
heart massage
petrissage
reflexology
rubdown
swedish massage
tapotement
Hypernyms: intervention
treatment
manually manipulate (someone's body), usually for medicinal or relaxation purposes(v)
Synonyms: knead
massage
rub down
Hypernyms: manipulate
Examples: She rubbed down her child with a sponge
give a massage to(v)
Synonyms: massage
Hypernyms: care for
treat
Examples: She massaged his sore back