بدرفتاري کردن ، باخشونت اداره کردن .

بدرفتاري کردن . باخشونت اداره کردن

بدرفتارى کردن ،باخشونت اداره کردن

فرهنگ لغات عمومي
بدرفتاری کردن،باخشونت اداره کردن.
فرهنگ لغات علوم سياسي
به زور بردن

handle roughly(v)

Synonyms: manhandle

Hypernyms: handle palm

Examples: I was manhandled by the police