خود را بناخوشي زدن ، تمارض کردن .
خود را بناخوشي زدن . تمار کردن
خود را بناخوشى زدن ،تمارض کردن
فرهنگ لغات عمومي
سربازیاملوانی که خود را بناخوشی میزند و از زیر کار شانه خالی میکند
فرهنگ لغات مديريت
تمارض کردن
فرهنگ لغات حقوق و فقه
تمارض کردن
فرهنگ لغات علوم سياسي
خود را به بیماری زدن
avoid responsibilities and duties, e.g., by pretending to be ill(v)
Synonyms: malinger
skulk
Hypernyms: fiddle
goldbrick
shirk
shrink from