جهش کردن ، خيز زدن . حمله ناگهاني (مثلا با شمشير ) ، پرتاب ناگهاني ، جهش ، پيشروي ناگهاني ، خيز ،
حمله ناگهاني مثلا با شمشير.پرتاب ناگهاني.جهش .پيشروي ناگهاني.خيز. جهش کردن.خيز زدن
حرکت لانژ،حمله ناگهانى شمشيرباز بجلو و باز کردن بازو،حمله ناگهانى( مثلا با شمشير)،پرتاب ناگهانى ،پيشروى ناگهانى ،جهش کردن ،خيز زدنورزش : حرکت ناگهانى بدن به جلو
فرهنگ لغات عمومي
زمین گرد،برای رام کردن اسب،ریسمانی که اسب راباآن نگاه داشته اند
فرهنگ لغات حقوق و فقه
حمله
فرهنگ لغات تربيت بدني
حرکت لانژ ، حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن
the act of moving forward suddenly(n)
Synonyms: lunge
lurch
Hypernyms: motion
move
movement
make a thrusting forward movement(v)
Synonyms: hurl
hurtle
lunge
thrust
Hyponyms: dart
riposte
Hypernyms: move
(fencing) an attacking thrust made with one foot forward and the back leg straight and with the sword arm outstretched forward(n)
Synonyms: lunge
passado
straight thrust
Hypernyms: knife thrust
stab
thrust
PartHolonyms: remise