فرهنگ برق

intermittent

نوبتی

حركت‌ متناوب‌

متناوب‌

متناوب ، نوبت دار ، نوبه‌اي ، نوبتي .غير دائمي ،ادواري .

متناوب . نوبت دار . نوبه اي . نوبتي

بينابين ،متناوب ،نوبت دار،نوبه اى ،نوبتىعلوم نظامى : اجراى تيراندازى بينابين حملات ديگر

فرهنگ لغات عمومي
متناوب،نوبه ای،نوبتی،نوبت دار
فرهنگ لغات الکترونيک
منفصل
فرهنگ لغات مکانيک
متناوب
فرهنگ لغات مهندسي صنايع
غیر پیوسته، مقطع، منقطع، دوره‌ای، متناوب
فرهنگ لغات تربيت بدني
یكنواخت، ناپیاپی، متناوب

دامپزشکی :
claudication – intermittent
گلوله شده، گرد شده

stopping and starting at irregular intervals(a)

Synonyms: intermittent

Examples: intermittent rain showers

Similar: sporadic