آزرد
فرهنگ دهخدا
[زَ] (مص مرخم، اِمص) آزردگی. در شاهنامه های چاپی بیت ذیل دیده میشود :
منوچهر از این کار پردرد شد
ز مهراب و دستان پرآزرد شد.
(در جای دیگر این کلمه را ندیده ام و بیت را هم در شاهنامهء خطی و نسبهً معتمدی که در حدود 850 ه . ق. نوشته شده نیافتم و احتمال میدهم که بیت مجعول باشد).
منوچهر از این کار پردرد شد
ز مهراب و دستان پرآزرد شد.
(در جای دیگر این کلمه را ندیده ام و بیت را هم در شاهنامهء خطی و نسبهً معتمدی که در حدود 850 ه . ق. نوشته شده نیافتم و احتمال میدهم که بیت مجعول باشد).
آزرد
فرهنگ دهخدا
[زَ] (اِ) رنگ. لون. گونه. آرنگ :
ابر فروردین بباران در چمن پرورد ورد
گشت خیری با فراق نرگسش آزرد زرد.
قطران.
بوستان از بانگ مرغان پرخروش زیر گشت
گلستان آزرد گوهر چون سریر میر گشت(1).
قطران.
(1) - این بیت را بعضی برای آزرد به معنی رنگ شاهد آورده اند و بعضی دیگر حقاً حدس زده اند که ممکن است عبارت بیت، «گلستان از زرّ و گوهر...» باشد.
ابر فروردین بباران در چمن پرورد ورد
گشت خیری با فراق نرگسش آزرد زرد.
قطران.
بوستان از بانگ مرغان پرخروش زیر گشت
گلستان آزرد گوهر چون سریر میر گشت(1).
قطران.
(1) - این بیت را بعضی برای آزرد به معنی رنگ شاهد آورده اند و بعضی دیگر حقاً حدس زده اند که ممکن است عبارت بیت، «گلستان از زرّ و گوهر...» باشد.