آره
فرهنگ دهخدا
[رَ / رِ] (اِ) نوعی از لکنت و آن بحرف «راء» گشتن زبان باشد.
آره
فرهنگ دهخدا
[رَ / رِ] (اِ) حفره ای که دندان در آن جای دارد(1) :
بادام چشمکانت رخنه شود موسه (کذا)
وآن سیّودو گهرها هم بگسلد ز آره.
خسروی.
(1) - محتمل است کلمهء آرواره مرکب از این کلمه و واره به معنی جای باشد، چون چراغ واره.
بادام چشمکانت رخنه شود موسه (کذا)
وآن سیّودو گهرها هم بگسلد ز آره.
خسروی.
(1) - محتمل است کلمهء آرواره مرکب از این کلمه و واره به معنی جای باشد، چون چراغ واره.
آره
فرهنگ دهخدا
[رَ] (اِخ) نام دماغه ای در آخرین نقطهء جنوبی جزیره العرب و آن را رأس آره نیز گویند و آن به 25 هزارگزی مشرق باب المندب است.
آره
فرهنگ دهخدا
[رَ] (اِخ) نام وادئی به اندلس و آن را یاره نیز نامند. || نام دو جای دیگر به اندلس. || نام شهری به بحرین. || نام کوهی بحجاز میان مکه و مدینه. || کوهی قبیلهء مزینه را.