اسکان
معنی
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- ساکن کردن.
۲- خانه نشین کردن.
هممعنا / پادمعنا
- استقرار، تختقاپو، جایدهی، سکونت
جست و جوی دقیق
اسکان
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- ساکن کردن.
۲- خانه نشین کردن.
۱- ساکن کردن.
۲- خانه نشین کردن.
اسکان
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[eskān]
۱. ساکن کردن؛ سکونت دادن.
۲. (ادبی) ساکن و بیحرکت خواندن حرفی؛ ساکن کردن.
[eskān]
۱. ساکن کردن؛ سکونت دادن.
۲. (ادبی) ساکن و بیحرکت خواندن حرفی؛ ساکن کردن.
اسکان
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) آرام کردن. (منتهی الارب). آرامانیدن. (زوزنی). || بی حرکت ساختن حرف را. (منتهی الارب). بی حرکت کردن حرف. ساکن خواندن و بی حرکت ادا کردن حرفی. ضد قلقله. عبارت است از سلب حرکت در مواردی که حرف موقوفٌعلیه کسره یا فتحه یا ضمه داشته باشد، و حروف اسکان 23 است (یعنی همهء حروف غیر از پنج حرف ج، د، ق، ط، ب). || جای دادن کسی را در خانه. (منتهی الارب). در جای فروآوردن. (تاج المصادر بیهقی) : صلی الله علیه صلوه اسکنه بها فی جنات النعیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 300). || مسکین گردانیدن. || مسکین شدن. (منتهی الارب). || آرامیدن. (زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی).
اسکان
فرهنگ دهخدا
[اَ] (ع اِ) جِ سَکن.
اسکان
فرهنگ دهخدا
[اِ] (اِخ) دهی جزء دهستان کزاز سفلی بخش سره بند شهرستان اراک، در 24000 گزی شمال آستانه و 6000 گزی راه اراک به بروجرد. کوهستان، سردسیر. سکنه 797 تن. شیعه، فارسی. آب آن از رودخانهء دوآب و چشمه سراب. محصول آن غلات، چغندر قند، انگور، میوه جات. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه آن مالرو و از فر میتوان اتومیبل برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ص 13).
اسکان
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اسکان[ع - مص - م] (ئیسکان - iskan)ئارام کردن، نیشتەجێکردن، ئاکنجی کرن.
اسکان
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اسکان
(اِسکان - ع/مصم)
ئارام، ئۆقرە، ئێوری، بجەی، بجێیی، داسەکناوی، سوکنا، سوکنایی، هێوری،
ئاکنجێتی، بنهجێیی، جەگیری، جێگری، دامەزراوی، دانیشاندن، نیشتهجێیی،
ئارامکردنەوە، ئۆقرهپێدان، ئێوراندن، بجەکرن، بجێ کرن، داسەکناندن، سوکناییدان، هێدیکردنەوە، هێوراندن،
ئاکنجی کرن، بنهجێکردن، جەگیرکرن، جێگرکردن، جێگهپێدان بۆدامەزران، دامەزراندن، دانیشاندن، مەرزنایرە، نیشتهجێکردن، یاگەدەی،
(اِسکان - ع/مصم)
ئارام، ئۆقرە، ئێوری، بجەی، بجێیی، داسەکناوی، سوکنا، سوکنایی، هێوری،
ئاکنجێتی، بنهجێیی، جەگیری، جێگری، دامەزراوی، دانیشاندن، نیشتهجێیی،
ئارامکردنەوە، ئۆقرهپێدان، ئێوراندن، بجەکرن، بجێ کرن، داسەکناندن، سوکناییدان، هێدیکردنەوە، هێوراندن،
ئاکنجی کرن، بنهجێکردن، جەگیرکرن، جێگرکردن، جێگهپێدان بۆدامەزران، دامەزراندن، دانیشاندن، مەرزنایرە، نیشتهجێکردن، یاگەدەی،
اسکان
واژهنامه عربی به فارسی
تطبيق , موافقت , جا , منزل , مناسب , خوش محضر , همسازي , تطابق , وسايل راحتي , سازش با مقتضيات محيط , وام , کمک , مساعده , تهيه جا , خانه ها (بطور کلي) , مسکن , خانه سازي
اسکان
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِسکان/
اسم مصدر:
اسکان
1. سکنیٰ دادن، سکونت دادن، ساکن کردن. خانهنشین کردن.
2. ادبی: ساکن خواندنِ حرفی، یا سکون تلفظ کردن حرفی متحرک. واژههای مشتق شده: (اسکان شدن)، (اسکان دادن)
انگلیسی: (habitation)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت بزرگ
(En:habitation)
عربی
آوایش:
/اِسکان/
اسم مصدر:
اسکان
1. سکنیٰ دادن، سکونت دادن، ساکن کردن. خانهنشین کردن.
2. ادبی: ساکن خواندنِ حرفی، یا سکون تلفظ کردن حرفی متحرک. واژههای مشتق شده: (اسکان شدن)، (اسکان دادن)
انگلیسی: (habitation)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت بزرگ
(En:habitation)