اسفل
معنی
(اَ فَ) [ ع. ]
۱- (ص تف.) پایین تر، زیرتر.
۲- مقعد، دبر. ج. اسافل.
هممعنا / پادمعنا
- بن، ته، زیرین، زیرتر، فرودتر ≠ اعلی
جست و جوی دقیق
اسفل
فرهنگ معین
(اَ فَ) [ ع. ]
۱- (ص تف.) پایین تر، زیرتر.
۲- مقعد، دبر. ج. اسافل.
۱- (ص تف.) پایین تر، زیرتر.
۲- مقعد، دبر. ج. اسافل.
اسفل
فرهنگ عمید
(صفت) [عربی، مقابلِ اعلی، جمع: اسافل]
[asfal] پایینتر؛ پستتر؛ زیرتر.
[asfal] پایینتر؛ پستتر؛ زیرتر.
اسفل
فرهنگ دهخدا
[اَ فَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از سافل. زیرتر. (غیاث). بزیرتر. پست تر. (غیاث). فروتر. (مهذب الاسماء). فرودتر. پائین تر. (غیاث). مقابل اعلی. ج، اسفلون (مهذب الاسماء)، اسافل. || (ص) فرود. فرودین. زیر. زیرین. پایین. مقابل اعلی: فک اسفل، زند اسفل :
همچو قندیل معلّق در هوا
نی بر اسفل میرود نی بر علا.مولوی.
|| (اِ) ته. تک. بُن. || اِسْت. مقعد. دبر(1): و ینفع [ البنفسج ] من وجع الاسفل و شقاقه و اورامه. (ابن البیطار).
- اسفل بطن؛ خَثلَه (مابین سُرّه و عانه).
- اسفل درجه؛ حدّاقل. کمینه(2).
- اسفل سافلین.؛ رجوع به اسفل سافلین شود.
- علم اسفل؛ فلسفهء طبیعیّه. علم اسفل عبارتست از حکمت طبیعی. (کشاف اصطلاحات الفنون).
(1) - Siege.
(2) - Minimum.
همچو قندیل معلّق در هوا
نی بر اسفل میرود نی بر علا.مولوی.
|| (اِ) ته. تک. بُن. || اِسْت. مقعد. دبر(1): و ینفع [ البنفسج ] من وجع الاسفل و شقاقه و اورامه. (ابن البیطار).
- اسفل بطن؛ خَثلَه (مابین سُرّه و عانه).
- اسفل درجه؛ حدّاقل. کمینه(2).
- اسفل سافلین.؛ رجوع به اسفل سافلین شود.
- علم اسفل؛ فلسفهء طبیعیّه. علم اسفل عبارتست از حکمت طبیعی. (کشاف اصطلاحات الفنون).
(1) - Siege.
(2) - Minimum.
اسفل
فرهنگ دهخدا
[اِ فَ] (اِخ) دهی از دهستان سیمکان شهرستان جهرم واقع در 56 هزارگزی باختری کلاکلی کنار راه فرعی جهرم به میمند. دامنه، گرمسیر و مالاریائی. سکنه 224 تن. آب آنجا از چشمه. محصول آن غلات، برنج، خرما، مرکبات. شغل اهالی زراعت. صنایع دستی زنان گلیم بافی است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج7).
اسفل
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
اسفل[ا] (ئەسفەل - esfel)خوارتر، پایین.
اسفل
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اسفل
(ع/صتف)خوارتر، خوارووتر، لەخوارتر، نزمتر، نزمتەر، وارتەر، وارین،
(ع/صتف)خوارتر، خوارووتر، لەخوارتر، نزمتر، نزمتەر، وارتەر، وارین،
اسفل
واژهنامه عربی به فارسی
پر دراوردن جوجه پرندگان , پرهاي ريزي که براي متکا بکار ميرود , کرک , کرک صورت پايين , سوي پايين , بطرف پايين , زير , بزير , دلتنگ , غمگين , پيش قسط
اسفل
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اَسفَل/
صفت:
اسفل
1. پایین، زیرین. پایینترین، زیرترین. مفردِ (سافل).
2. ترکی: معقد، (دبر). واژههای مشتق شده: (اسفلالسافلین)
انگلیسی: (nethermost)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اَسفَل/
صفت:
اسفل
1. پایین، زیرین. پایینترین، زیرترین. مفردِ (سافل).
2. ترکی: معقد، (دبر). واژههای مشتق شده: (اسفلالسافلین)
انگلیسی: (nethermost)
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
اسفل
دانشنامه آزاد ویکی پدیا
اسفل، روستایی از توابع بخش سیمکان شهرستان جهرم در استان فارس ایران است.غالب ساکنین روستا سادات رضوی هستند . همچنین از نظر پوشش گیاهی و تولیدات کشاورزی دارای باغ های لیموست.