اسفست
معنی
(اِ فَ) [ معر. ] (اِ.) یونجه، اسپست.
جست و جوی دقیق
اسفست
فرهنگ معین
(اِ فَ) [ معر. ] (اِ.) یونجه، اسپست.
اسفست
فرهنگ عمید
(اسم) [معرب، مٲخوذ از پهلوی: aspast] (زیستشناسی) [قدیمی]
[esfast] =اسپرس
[esfast] =اسپرس
اسفست
فرهنگ دهخدا
[اِ فَ] (معرب، اِ)(1) معرب اسپست است و آن حندقوقای بری است. (تحفهء حکیم مؤمن). معرب اسپست فارسی است و آن حندقوقی بری است. (فهرست مخزن الادویه). آسپست. اسپست. یونجه. رَطبه. فصفصه. فِصفِص. (المعرب جوالیقی ص240). قضب. رجوع به اسپست شود.
(1) - Luzerne.
(1) - Luzerne.
اسفست
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اسفست
(ا)ئونجە، ئەندەکۆ، زەڕەک، زەرەکە، زەرەکهت، قهت، کهت، کهتی، وێنجە، یۆنجێ،
(ا)ئونجە، ئەندەکۆ، زەڕەک، زەرەکە، زەرەکهت، قهت، کهت، کهتی، وێنجە، یۆنجێ،
اسفست
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
(اِ فَ)
ریشهشناسی:
(عربی)
اسم:
1. یونجه، اسپست.
فرهنگ لغت معین
ریشهشناسی:
(عربی)
اسم:
1. یونجه، اسپست.
فرهنگ لغت معین