اسعاد
معنی
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.)نیکبخت گردانیدن.
۲- (اِمص.) مبارکی.
۳- یاری، کمک.
جست و جوی دقیق
اسعاد
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.)نیکبخت گردانیدن.
۲- (اِمص.) مبارکی.
۳- یاری، کمک.
۱- (مص م.)نیکبخت گردانیدن.
۲- (اِمص.) مبارکی.
۳- یاری، کمک.
اسعاد
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[esād] یاری کردن، یاری دادن.
[esād] یاری کردن، یاری دادن.
اسعاد
فرهنگ دهخدا
[اِ] (ع مص) نیک بخت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (مؤید الفضلاء). نیکبخت گردانیدن. (زوزنی). || یاری کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (مؤید الفضلاء). یاری. (غیاث). یاوری. مساعدت :
التجا بر تست و بر امداد تو
تکیه بر اشفاق و بر اسعاد تو.مولوی.
|| یاری دادن زن مر دیگری را در نوحه و آن منهی عنه است. (منتهی الارب). || نیک بختی. (غیاث).
التجا بر تست و بر امداد تو
تکیه بر اشفاق و بر اسعاد تو.مولوی.
|| یاری دادن زن مر دیگری را در نوحه و آن منهی عنه است. (منتهی الارب). || نیک بختی. (غیاث).
اسعاد
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اسعاد
(اِسعاد - ع/مصم)
بەختەوەرکردن، خۆشبەختکردن،
امداد: بازگوڕی، بەفریاگەیشتن، بەهاناگەیشتن، ئاریکاری، فریاکەوتن، کۆمەک، هاڵا، هیمداد، هیمدادی، یارمهتی، یاریدە،
(اِسعاد - ع/مصم)
بەختەوەرکردن، خۆشبەختکردن،
امداد: بازگوڕی، بەفریاگەیشتن، بەهاناگەیشتن، ئاریکاری، فریاکەوتن، کۆمەک، هاڵا، هیمداد، هیمدادی، یارمهتی، یاریدە،
اسعاد
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِسعاد/
اسم مصدر:
اسعاد قدیم
1. یاری کردن، مساعدت کردن، مبارکی، کمک، (یاری).
2. :چون اسعادِ بخت با تو نبینند ... راستهای تو را دروغ شمارند. «(وراوینی)»
3. نیکبخت گردانیدن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِسعاد/
اسم مصدر:
اسعاد قدیم
1. یاری کردن، مساعدت کردن، مبارکی، کمک، (یاری).
2. :چون اسعادِ بخت با تو نبینند ... راستهای تو را دروغ شمارند. «(وراوینی)»
3. نیکبخت گردانیدن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین