استکبار
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بزرگ د یدن کسی یا چیزی را.
۲- (مص ل.) تکبر کردن.
۳- خودنمایی، گردنکشی کردن.
هممعنا / پادمعنا
- جهانخواری، طغیان، گردنکشی
- امپریالیسم ≠ استضعاف
جست و جوی دقیق
استکبار
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بزرگ د یدن کسی یا چیزی را.
۲- (مص ل.) تکبر کردن.
۳- خودنمایی، گردنکشی کردن.
۱- (مص م.) بزرگ د یدن کسی یا چیزی را.
۲- (مص ل.) تکبر کردن.
۳- خودنمایی، گردنکشی کردن.
استکبار
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی]
[estekbār]
۱. (سیاسی) زورگویی ناشی از داشتن قدرت.
۲. [قدیمی] خود را بزرگ دانستن؛ تکبر کردن.
[estekbār]
۱. (سیاسی) زورگویی ناشی از داشتن قدرت.
۲. [قدیمی] خود را بزرگ دانستن؛ تکبر کردن.
استکبار
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) بزرگ دیدن کسی یا چیزی را: استکبره. (منتهی الارب).
و أَستکبرُ الاخبارَ قبل لِقائه
فلمَّا التقینا صَغَّرَ الخبرَ الخُبر.متنبی.
|| کلان پنداشتن کسی را. || بزرگی نمودن از خود. بزرگ منشی کردن. (منتهی الارب). خود را بزرگ مرتبه پنداشتن. (غیاث). پندار تکبُر کردن :
راه بنمایم ترا گر کبر بندازی ز دل
جاهلان را پیش دانا جای استکبار نیست.
ناصرخسرو.
|| گردن کشی کردن. (زوزنی) (منتهی الارب) (غیاث) : و انّی کلَّما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثیابهم و اَصَرّوا و استکبروا استکباراً. (قرآن 71/7). چون سلطان بر اصرار و استکبار او واقف گشت... (جهانگشای جوینی).
-استکبار کردن؛ تکبر کردن.
و أَستکبرُ الاخبارَ قبل لِقائه
فلمَّا التقینا صَغَّرَ الخبرَ الخُبر.متنبی.
|| کلان پنداشتن کسی را. || بزرگی نمودن از خود. بزرگ منشی کردن. (منتهی الارب). خود را بزرگ مرتبه پنداشتن. (غیاث). پندار تکبُر کردن :
راه بنمایم ترا گر کبر بندازی ز دل
جاهلان را پیش دانا جای استکبار نیست.
ناصرخسرو.
|| گردن کشی کردن. (زوزنی) (منتهی الارب) (غیاث) : و انّی کلَّما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثیابهم و اَصَرّوا و استکبروا استکباراً. (قرآن 71/7). چون سلطان بر اصرار و استکبار او واقف گشت... (جهانگشای جوینی).
-استکبار کردن؛ تکبر کردن.
استکبار
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استکبار[ع - مص - م] (ئیستیکبار - istikbar)خۆنواندن، ملهوڕی و زۆرداری، خۆهەڵکێشان، خۆ بەزل زان، فڕناخی.
استکبار
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استکبار
(ع/مصم)
بەخۆفشین، تەکهببورکردن، خۆبەزلزانی، خۆبەگەورەزانین، خۆ نواندن، خۆهەڵکێشان، سەرەڕۆییوخۆنواندن، فڕناخی، لەخۆفشین، وێ ئەرمانای، وێهۆر کێشای،
زۆرداری، زۆرەملی، ستەم کاری، گووجکاری،
وڵاتی دەستەڵاتخوازو زۆردار،
(ع/مصم)
بەخۆفشین، تەکهببورکردن، خۆبەزلزانی، خۆبەگەورەزانین، خۆ نواندن، خۆهەڵکێشان، سەرەڕۆییوخۆنواندن، فڕناخی، لەخۆفشین، وێ ئەرمانای، وێهۆر کێشای،
زۆرداری، زۆرەملی، ستەم کاری، گووجکاری،
وڵاتی دەستەڵاتخوازو زۆردار،
استکبار
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِکبار/
اسم مصدر:
استکبار
1. سیاسی: زورگویی و ستمگری به دلیل قدرتمندی.
2. سیاسی: کشور یا مجموعهای از کشورهای زورگو و قدرتطلب.
3. قدیم: خود بزرگ بینی. (غرور). بزرگ دیدن کسی یا چیزی را. مصدر لازم:
4. تکبر کردن.
5. خودنمایی، گردنکشی کردن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستِکبار/
اسم مصدر:
استکبار
1. سیاسی: زورگویی و ستمگری به دلیل قدرتمندی.
2. سیاسی: کشور یا مجموعهای از کشورهای زورگو و قدرتطلب.
3. قدیم: خود بزرگ بینی. (غرور). بزرگ دیدن کسی یا چیزی را. مصدر لازم:
4. تکبر کردن.
5. خودنمایی، گردنکشی کردن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین