استنجاد
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) شجاع شدن.
۲- (مص م.) یاری خواستن.
جست و جوی دقیق
استنجاد
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) شجاع شدن.
۲- (مص م.) یاری خواستن.
۱- (مص ل.) شجاع شدن.
۲- (مص م.) یاری خواستن.
استنجاد
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[estenjād] کمک خواستن؛ یاری خواستن.
[estenjād] کمک خواستن؛ یاری خواستن.
استنجاد
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) یاری خواستن. استعانت. || توانا گردیدن بعد سستی. || دلیری کردن بعد ترس. یقال: استنجد علیه بعد هیبته. (منتهی الارب).
استنجاد
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استنجاد
(ع/مصم)
استمدادکردن: داوایهیمدادیکردن، کۆمەکخواستن، کۆمەگیداواکردن، یارمهتی خوازی، یارمهتیخواستن، یاریدەخواستن،
خۆگرتنەوەدوای بێهێزی، وەغیرهتکەوتنەوهپاش ترسان، وەگوڕ هاتنەوەپاش لاوازی،
(ع/مصم)
استمدادکردن: داوایهیمدادیکردن، کۆمەکخواستن، کۆمەگیداواکردن، یارمهتی خوازی، یارمهتیخواستن، یاریدەخواستن،
خۆگرتنەوەدوای بێهێزی، وەغیرهتکەوتنەوهپاش ترسان، وەگوڕ هاتنەوەپاش لاوازی،
استنجاد
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِنجاد/
اسم مصدر:
استنجاد قدیم
1. یاری خواستن، مددخواهی. شجاع شدن.
2. از حدود خراسان روی به دیار اران آورد تا مگر به استمداد و استنجاد دیگر طوایف، جبر آن کسر تواند کردن. «(آقسرایی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستِنجاد/
اسم مصدر:
استنجاد قدیم
1. یاری خواستن، مددخواهی. شجاع شدن.
2. از حدود خراسان روی به دیار اران آورد تا مگر به استمداد و استنجاد دیگر طوایف، جبر آن کسر تواند کردن. «(آقسرایی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین