استعظام
معنی
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بزرگ شمردن، بزرگ داشتن.
۲- (مص ل.) بزرگ منشی و تکبر کردن.
جست و جوی دقیق
استعظام
فرهنگ معین
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) بزرگ شمردن، بزرگ داشتن.
۲- (مص ل.) بزرگ منشی و تکبر کردن.
۱- (مص م.) بزرگ شمردن، بزرگ داشتن.
۲- (مص ل.) بزرگ منشی و تکبر کردن.
استعظام
فرهنگ عمید
(اسم مصدر) [عربی] [قدیمی]
[estezām] بزرگ شمردن؛ بزرگ دانستن.
[estezām] بزرگ شمردن؛ بزرگ دانستن.
استعظام
فرهنگ دهخدا
[اِ تِ] (ع مص) بزرگ شمردن. (منتهی الارب) (زوزنی). بزرگ دیدن کسی را. (منتهی الارب): پس یمین الدوله محمود را استعظام(1) کرد و شفیع شد تا از سر انتقام برخیزد. (ترجمهء تاریخ یمینی نسخهء خطی متعلق به کتابخانهء مؤلف ص 25). || بزرگ آمدن. (زوزنی). || بزرگی کردن. تکبر کردن. (تاج المصادر بیهقی). بزرگ منشی نمودن. (منتهی الارب). || مُعظم چیزی گرفتن. (منتهی الارب).
(1) - در نسخهء چاپی (ص 38): استعطاف.
(1) - در نسخهء چاپی (ص 38): استعطاف.
استعظام
واژهنامه گوند (کردی به کردی و فارسی به کوردی)
استعظام[ع - مص - م] (ئیستیئزام - isti’zam)گەورەیی کردن.
استعظام
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
استعظام
(ع/مصم)
بەگەورەزانین،
گەورەییکردن،
(ع/مصم)
بەگەورەزانین،
گەورەییکردن،
استعظام
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
عربی
آوایش:
/اِستِعظام/
اسم مصدر:
استعظام قدیم
1. بزرگ شمردن، بزرگ دلشتن. بزرگ متشی و تکبر کردن. (بزرگداشت)، (تکریم).
2. :از راه استعظامِ دانشِ (دینی) و استصغارِ جانب او میگویند. «(وراوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
عربی
آوایش:
/اِستِعظام/
اسم مصدر:
استعظام قدیم
1. بزرگ شمردن، بزرگ دلشتن. بزرگ متشی و تکبر کردن. (بزرگداشت)، (تکریم).
2. :از راه استعظامِ دانشِ (دینی) و استصغارِ جانب او میگویند. «(وراوینی)»
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین