اسبک
معنی
(اَ بَ) (اِ.) پره و دندانه کلید.
جست و جوی دقیق
اسبک
فرهنگ معین
(اَ بَ) (اِ.) پره و دندانه کلید.
اسبک
فرهنگ عمید
(اسم) [مٲخوذ از انگلیسی: spike] ‹اسپک› (ورزش) [عامیانه]
[esbak] = آبشار
[esbak] = آبشار
اسبک
فرهنگ دهخدا
[اَ بَ] (اِ) پَره. دندانه (در کلید).
اسبک
فرهنگ دهخدا
[اَ بَ] (اِخ) شهرکی بشمال شرقی طبس.
اسبک
واژهنامه کاوه (فارسی به کردی)
اسبک
(ا)ددانەی کلیل، دەدانەی کلیل،
(ا)ددانەی کلیل، دەدانەی کلیل،
اسبک
واژگان مصوب فرهنگستان
[زیستشناسی] Hippocampus
قسمتی از دستگاه کنارهای مغز که مرکز یادگیری است
متـ . اَسبک
قسمتی از دستگاه کنارهای مغز که مرکز یادگیری است
متـ . اَسبک
اسبک
واژگان مصوب فرهنگستان
[قطعات و اجزای خودرو] rocker arm, valve rocker,valve rocker arm, rocker
بازویی خمیده و لولاداری که با حرکت میلبادامک بهصورت الاکلنگی به حرکت درمیآید و سوپاپها را باز و بسته میکند
بازویی خمیده و لولاداری که با حرکت میلبادامک بهصورت الاکلنگی به حرکت درمیآید و سوپاپها را باز و بسته میکند
اسبک
واژهنامه آزاد ویکی پدیا
ریشه لغت:
فارسی
آوایش:
/اَسبَک/
اسم:
اَسبک فنی
1. قطعه الاکلنگیِ واسط میان میل سوپاپ و (سوپاپ) موتور، (انگشتی).
2. پره و دندانه کلید. اسم: اِسبک گفتگو
3. ورزش: (آبشار)، آبشار زدن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین
فارسی
آوایش:
/اَسبَک/
اسم:
اَسبک فنی
1. قطعه الاکلنگیِ واسط میان میل سوپاپ و (سوپاپ) موتور، (انگشتی).
2. پره و دندانه کلید. اسم: اِسبک گفتگو
3. ورزش: (آبشار)، آبشار زدن.
فرهنگ بزرگ سخن/ فرهنگ لغت معین